ثانى جزء دستهاوّل بودند . و اما فلسفه به تنهايى انسان را نمىتواند به واقعيات برساند ، چون اگر مىرساند بعث رسل و ارسال كتب لغو و بيهوده مىشد . و اما در مورد اجتهاد و تقليد ، ايشان فرموده بودند : من تقليد را جايز نمىدانم ، اما سبّ علماء را هم جايز نمىدانم ( البتّه اين نظر ايشان بدين جهت بود كه ايشان اخبارى مسلك بودند )
يكبار مرحوم آيتاللّه بروجردى روى منبر درس فرمودند : آقايان اين علومى را كه خيلى اثر ، بر آن مرتب نيست دنبال نكنند .
خاطرهاى ديگر از آيتاللّه سيد احمد خوانسارى
مرحوم خوانسارى ( ره ) طورى بود كه اگر 50 سال با ايشان مىنشستى ، يككلمه ، دربارهء كسى ، حرف نمىزد خيلى بر زبانشان تسلط داشتند . زمانى بود كه من هنوز به قم نيامده بودم و در اراك سكونت داشتم ، مرحوم كاشانى از تبعيد آزاد شده بودند ، اراك آمدند يك مدت هم اطراف اراك تبعيد بودند ، بنا بود كه از اراك ، ابتدا به قم و آنگاه به تهران بروند ، وقتى مىخواستند كه از اراك خارج شوند ، مردم و علماء اراك ايشان را بدرقه كردند ، مرحوم آيتاللّه شيخ محمّد سلطان العلماء - صاحب حاشيهء معروف بر كفايه - هم حضور داشتند ، ما هم در خدمت مرحوم كاشانى بوديم ، وقتى به 6 فرسخى قم رسيديم ، راه را به طرف روستايى بنام ( قاضىآباد ) كج كرديم ، در آنجا ، مردم آيتاللّه كاشانى را به نهار دعوت كرده بودند .
باغ مفصلى بود با امكانات مفصّل ، عدهاى از علماء قم هم آمده بودند . وقتى كه ظهر شد ، ديدم سيّدى شنها را هموار مىكند كه نماز بخواند ، من ديدم سيّد خوبى است به ايشان اقتداء كردم ، بعد فهميدم ايشان آقاى سيد احمد خوانسارى است . اسم ايشان را شنيده بودم ، بعد از نماز ديدم كه خيلى از علماء به ايشان ، و خود آيتاللّه كاشانى نيز اقتداء كردند ، بعد از نماز ، كسى از ايشان سؤال كرد : نظر كردن بر وجه و كفين اجنبيّه جايز است يا نه ؟ مرحوم خوانسارى نگاهى به ايشان