تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
فرمان دهى كه نزد كمين بندهء سراش * هر شاه بوده بنده و فرمان برآمده عبد و مطيع و بنده و فرمان‌برش ز جان * كسراى و راى و سنجر و اسكندر آمده خاقان براى بندگى او ز ملك چين * از طرف روم زاير او قيصر آمده از بهر سود بر در دربار عدل وى * نوشيروان ز وجد روان از سر آمده وى را هزار بنده بود كز شكوه و شان * هر بنده صد ملك‌شه و صد سنجر آمده هم آن بداوران ز سخا آمده كفيل * هم آن بسروران ز عطا سرور آمده تا امن شاه آمده دادار ملك و دين * تا عدل شاه صاحب يوم و برآمده تيهو جليس و مونس باز جرى شده * آهو انيس و حارس شير نر آمده از عالمش برون صف ميدان حربگاه * از انجمش فزون سپه و لشكر آمده رمح و حسام آن شه دوران بگاه حرب * بيضا بجنگ گاهى و گاه اژدر آمده انجم سپاه و ماه ركاب فلك خيام * مهر از براى شاه همى افسر آمده شمشير و بزم و مجلس و ميدان و طبل وى * ز اوصاف هريك از دگرى اشهر آمده از مهر او ببزم ولى آمده ضيا * از كين او به حلق عدو خنجر آمده هر روز بهر چاكر آن داور زمين * خنك فلك بطوع به زين زر آمده در بحر جود و برج عطا حلم و بيدقش * آن آمده است لنگر و آن محور آمده دوران جمال و مجلس وى را چو ديد گفت * مهرى ز اوج جود سوى خاور آمده نه به زوى به زير فلك بوده است شاه * نه مثل او به روى زمين داور آمده اين قبه زيب زين شه والاتبار ديد * كز برو قدر داور بحر و برآمده [ چون قبه يمن و زيب بزر داد دهر گفت * زين قبهء رفيع گهر بر زر آمده ] « * » گفتم ز جود شاه بعالم قصيدهء * كز آن دهان فكر پر از شكر آمده كردم رقم ز يمن إله اين قصيده را * كز يمن آن بدفتر من جوهر آمده ابيات اين قصيده هرآن يك بدلبرى * مانند حسن روى بتان دلبر آمده
هامش
( * ) . اين بيت در تاريخ قم سقط شده بود ، از كتاب « مواد التاريخ » ص 584 آورديم . « ويراستار »