مقدماتى اطاعت نموديم و تازه خودمان را دريافتيم ، يكدفعه غرش هواپيما شدت گرفت ، و حركت آرام خود را آغاز نمود و به مرحلهء سرعت رسيد ، و چندين بار سينه خود را بلند كرد و به زمين گذاشت ، و از اين پهلو به آن پهلو ور مىرفت و براى تعيين مسير گاهى يكى بال خود را بالا و آن ديگرى را به پايين مىكرد ، و با اين حركت ساكنين خود را به روى هم مىريخت .
وقتى كه هواپيما به اوج خود ادامه داد و همهء مسافرين از همهء تعلقات منقطع گرديدند ، آنوقت از كثرت خشيت براى رفع اضطراب به ذكر خدا پرداختند ، آنچنانكه در قرآن مجيد آمده است :
فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ .
ولى جناب حاج ميرزا احمد سرايى از اول به ذكر حضرت اللّه اشتغال داشت و به ياد حق بود . تا اينكه قسمتى از شب گذشت ، هواپيما در آسمان شهر جدّه دور زد و بر زمين نشست . حجاج پس از تحويل اثاثيه خود در محوطهء فرودگاه به استراحت پرداختند . ولى آن عالم ربانى شب را با عبادت و تهجد و ركوع و سجود طولانى طى فرمود .
و به قول ابو سعيد ابو الخير :
گر بر در دير مىنشانى ما را * گر در ره كعبه مىدوانى ما را
اينها همگى لازمهء هستى ما است * خوش آنكه ز خويش مىرهانى ما را
بارى بگذرم ، شخصيت معنوى آن مرد الهى در اين شعر و در اين مختصر خلاصهشدنى نيست ، و اين اوراق گنجايش بيان كمالات وى را ندارد .
سعى در ايجاد آسايش ديگران
خلاصه ، تا هنگام طلوع آفتاب در همان جا مانديم تا اينكه سرويسهاى تاكسى ويژه دور ما را گرفتند و با هدايت جناب حاج آقاى سرايى ما را به « عمارة الحاج » انتقال دادند ، با اينكه جناب معظمله شب را تا سحر به عبادت حضرت خداوند گذرانده بود ، مع الوصف از آغاز روز هم به مسائل ضرورى همراهان خويش