پرداخت ، و براى اينكه خودم در سايه آن هماى رحمت قرار بگيرم ، زيردست ايشان به منزلهء عبد و مولا ، اطاعت وى را بر خود لازم مىدانستم .
او تحمل زحمات ديگران را قبول مىفرمود و آن را بهترين و كاملترين فرد عبادت مىدانست . در حديث اهل بيت عصمت عليهم السّلام آمده است : بهترين اعمال دشوارترين آنها است . و شگفتترين رفتارش آن بود كه همه آسايش همراهانش را فراهم مىفرمود ، تا آنجا كه محل رختشوئى را به آنان نشان مىداد ، و در لباس شستن آنان نيز دخالت مىكرد ، و به عنوان اينكه طريقهء شستن قطيفه را به آنان بياموزد . از دست بعضىها مىگرفت و مباشر شستن آن مىشد .
يا للعجب ، اين معلم اخلاق چه نقش اساسى را ايفا مىكرد كه پس از گذشت چهل سال هنوز هم در قلب اينجانب نقش بسته است . آن انسان شايسته در كنار سفرهء غذا خدمت و نظارت مىكرد و خود متكلم بود ، و كلماتش حكيمانه و عارى از هزل بود ، و با يك نگرش و نگاه ضمائر و باطن اشخاص را مىخواند ، و فرد مبتلا به عجب و كبر و نخوت را تشخيص مىداد ، و آن رذالت نفسانى را به طور مستقيم و غير مستقيم با شيوههاى اصلاحى بر طرف مىساخت .
برخورد صحيح و اسلامى
فراموشم نمىشود جناب حاج آقاى سرايى - طاب مضجعه - همنامى داشت كه از همهء محامد به دور بود ، و از قرار معلوم از كسوت روحانيت اعراض كرده ، و ريش را دوتيغه مىتراشيده ، و عمّامه را تبديل به كراوات نموده ، و با تصدى به سردفتر ثبت ازدواج و غيره به نوائى نسبى رسيده و اسلام خود را پيش رفته دانسته ، و سرگرم به تنعّمات دنيوى نيز بوده ، از روى اين ملاكات خود را آسمانى مىپنداشت و به جهت عرق نژادپرستى نسبت به ما ديد حقارت داشت .
مرحوم حاجسرايى سريع اين موضوع را دريافت ، متقابلا آن معلم اخلاق بر ما شخصيت بخشيد و روى طبع بلند خويش ما را مورد توجه خاص قرار داد ، و با بيان