سپهرى نهان گشت در زير خاك * فرو رفت خورشيدش اندر مغاك
به گل شد علىرغم آنكس كه گفت * كه خورشيد بر گل نشايد نهفت
خطا گفتم او زنده بر تخت زر * نشسته است ليكن به شكل ديگر
نه يك گلبن است آنكه در هر بهار * گلى چون گل رفته آرد به بار
ز شمعى چو شمع دگر بر فروخت * نيارى سخن گفت كان شمع سوخت
كه شمع نخست است گر تا قيام * دو صد شمع روشن كنى زان مدام
الهى كه اين شمع بيگانهسوز * بود تا شب حشر گيتىفروز
و در اين بقعه بعضى از شاهزادگان از قبيل عز الدوله عبد الصمد ميرزا پسر محمّد شاه و ركن الدوله نوادهء او و غيرهما ، مدفون هستند و عقب بقعهء محمّد شاه مقبره و بقعهء مهد عليا زوجهء او و مادر ناصر الدّين شاه است كه درب او از بقعه محمّد شاه است ، روى او سنگ مرمر بلندى است كه از حيث حجارى در اعلى درجهء خوبى و امتياز است و اطراف او بعضى از امراء از قبيل مجد الدوله و برخى شاهزاده خانمها از قبيل فخر الملوك بزرگترين دختر ناصر الدّين شاه و غيرهما مدفون هستند .
و عقب اين بقعه مدرسهء مادر شاه بود ، كه از بناهاى مادر شاه سابقالذكر بود ، مدرسه كوچكى بوده كه دست خادم آستانه بود كه بعدا خراب و جزء مسجد اعظم آيتاللّه بروجردى شد .
و در صحن كهنه بقاع و مقابر چندى از وزراء و امراء است مثل ميرزا حسن مستوفى الممالك متوفى 1260 كه بقعهء او در شمال صحن ، قرينهء بقعهء فتحعلى شاه است و گچبرى عالى دارد .
و اين اشعار در كتيبهء ايوان بقعه وى از گچ بيرون آوردهاند :
تبارك اللّه از اين روضهء بهشت سرشت * كه سر زند ز شرف خاكش از سرشت بهشت
ز بهر آستر فرش آستانش بود * كه تار اطلس افلاك دستبهدست برشت
شد از ارادت خسرو ز گنبد عاليش * چو آفتاب عيان صد هزار زرين خشت