ز تو خاك پيغمبر پاك شد * از اين خاكدان بر بافلاك شد
بجاى نبى برنشاندى على * ز نسل على يازده تن ولى
بدل مهر ايشان چو جان پرورم * بر اين هستم و هم بر اين بگذرم
مرا برنشاندى به تخت شهى * برويم گشادى در فرهى
مرا ملك ايران و توران زمين * سراسر سپردى به تيغ و نگين
به آرامشم اين سراى سپنج * كه جاى سپنج است و تيمار و رنج
چه خرم بهشتى بر آراستى * بدان زيب و زينت كه خود خواستى
عجب نبود از لطفت اى كردگار * كه در هر دو گيتى بوم شهريار
از اين گفت من بخردان برخورند * كه از دانهء ره بخرمن برند
و اين رباعى از خود خاقان روى سنگ قبر نوشته است با اين عبارت : از نتايج افكار ابكار طبع گوهربار شاهنشاه دينپناه أبد اللّه ملكه و دولته :
از جان گذشتهايم و به جانان رسيدهايم * از درد رستهايم و بدرمان رسيدهايم
ما را بسر توقع سامان خويش نيست * كز سر گذشتهايم و بسامان رسيدهايم
و اين دو رباعى نيز منسوب به خود خاقان است :
خاقانم و يك جهان گناه آوردم * در حضرت معصومه پناه آوردم
مهر نبى و حب على را يا رب * بر درگه كبريا گواه آوردم
نيز
خاقانم و وامانده ز ديهيم و كلاه * ز اورنك خلافت شده دستم كوتاه
اندر حرمت بمسكنت جسته پناه * يا فاطمة اشفعى لنا عند اللّه
سنگى كه تمثال خاقان بر آن حجارى شده از سنگهاى مرمرى است كه تاكنون سنگى به اين صفا و خوبى از معدن كمتر بيرون آمده و در واقع قطعه جواهرى است . اين سنگ را نايبالسلطنه عباس ميرزا از تبريز به طهران حمل نمود ، چون به