در اين حريم كامده هم پايه حرم * ايوان و قبه و در او زيور زر است
كلك صباش از پى تاريخ زد رقم * « كز دل مدام چهر سلاطين به اين در است »
( 1242 )
مؤلف گويد : چنان كه كاف « كز » در مصرع اخير اسقاط شود 1222 مىشود .
بر سنگ پايين اين در كه متصل به زمين است اين رباعى ملكالشعرا در سنگ مرمر منقور و حجارى شده .
اين در كه بر اين درگه بىشبه و نظير * آيد ز گشودن ز وى آهنگ صرير
گوئى ملكى بود كه از بهر طواف * چون بال گشايد زند از شوق صفير
* آنچه جواهرآلات از سلاطين صفويه و پيش از آن در خزانهء مباركه بود محمود و اشرف افغان در زمان سلطنت خود همه را بردند و آنچه در زمان افشاريه و زنديه و قاجاريه از قبيل جيقه ، تيته ، گل كمر و غير از اينها سلاطين و شاهزادگان و امراء وقف بر سر كار فيض آثار كرده بودند چه بر ضريح مطهر نصب شده و چه نشده بود ، مرحوم حاجى ميرزا سيد حسين متولىباشى براى آنكه از دستبرد سارقين مصون باشد آنها را در ميان قابى از چوب نهاده ، اطراف آن را با صفحهء از طلا مزين نموده ، بر روى آن آئينهء بزرگى گذارد كه پيدا و هويدا باشند و آن قاب را بر بالاى ضريح مطهر منصوب نمود . و در سلطنت رضا شاه پهلوى آنها را به طهران بردند و معلوم نشد چه شد . دو در از روضهء مطهره به مسجد بالاسر باز است كه درهاى آن خاتم بسيار ممتاز مىباشد . يكى از آن درها را ميرزا نصر اللّه فراهانى ساخته ، و در ديگر را شاهزاده عزة الدوله خواهر ناصر الدّين شاه « 1 » تقديم نموده ، اين قطعه را « وقار » پسر وصال در تاريخ اين در گفته است كه در كتيبهء در نوشتهاند :
هامش
( 1 ) . زن امير كبير .