تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
عبد اللّه بن شوذب گفته است : من به سال 106 ه . در تشييع جنازهء ابن طاووس شركت داشتم . صداى مردم را مىشنيدم كه با صداى بلند مىگفتند : اى ابو عبد الرحمان خدا تو را رحمت كند كه چهل حج به‌جا آورده‌اى « 1 » . دربارهء وفات ابو عبد الرحمان عبد اللّه بن شوذب بلخى نيز اختلاف‌نظر وجود دارد . بعضى از مورّخان مىگويند : او در سال 156 ه . به سنّ 70 سالگى جهان را بدرود گفت و برخى ديگر تاريخ وفات او را سال 157 ه . ثبت كرده‌اند « 2 » . عبد اللّه بن عمر مىگويد : براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله اموال و غنايمى رسيد . آن حضرت به بلال فرمود : برو سه مرتبه اعلان كن و بگو ، براى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله اموال و غنايمى رسيده است ، برويد سهم‌تان را دريافت كنيد . مردم همه آمدند ، پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آن اموال را تقسيم كردند . مردى به حضور آن حضرت شرفياب شد ، ديد يك طناب پشمى باقى مانده است ، عرض كرد ، يا رسول اللّه سهم من چه شد ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و إله فرمودند : آيا صداى بلال را نشنيدى ؟ گفت : شنيدم ، فرمود : براى چه نيامدى ؟ عذر خواست ، آن حضرت فرمود : در روز قيامت در حالى حاضر مىشوى كه چيزى را از تو قبول نمىكنند « 3 » . عن عبد اللّه بن شوذب البلخى باسناده قال : قال عيسى بن مريم عليه السّلام : جودة الثّياب من خيلاء القلب « 4 » ؛ لباس نو پوشيدن باعث تكبر در قلب مىگردد . عن ابى عبد الرحمان عبد اللّه بن شوذب البلخى باسناده ، عن ابن عمر قال : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله : من زار قبرى وجبت له شفاعتى « 5 » ؛ هركه قبر مرا زيارت كند ، بر من واجب است كه او را روز قيامت شفاعت كنم . عن عبد اللّه بن شوذب باسناده قال : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله : و ما بين قبرى و منبرى ترعة من ترع الجنّة « 6 » ؛ حضرت فرمود : بين قبر و منبرم روضه‌اى است از روضه‌هاى بهشت . عن عبد اللّه بن شوذب باسناده قال : قال ابو رجاء : يوما بايعت عليا بيمنى هذه فما
هامش
( 1 ) - حلية الاولياء ، ج 6 ، ص 130 . ( 2 ) - تهذيب التهذيب ، ج 5 ، ص 228 ؛ تهذيب الكمال ، ج 15 ، ص 96 ؛ شذرات الذهب ، ج 2 ، ص 254 . ( 3 ) - تهذيب الكمال ، ج 15 ، ص 97 . ( 4 ) - حلية الاولياء ، ج 6 ، ص 130 . ( 5 ) - الكنى و الالقاب ، ج 2 ، ص 64 . ( 6 ) - منتهى الادب ، ج 1 ، ص 125 .
تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 80 | مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى