در موقع كار براى خلق در مسجد مىنشست و به امور مردم رسيدگى مىكرد ، زمانى هم كه كارى نداشت به امور شخصى ، كار كشاورزى و آبيارى مىپرداخت .
علامه مصباح روحانى روشنفكر ، با تفكرات نوگرايانه و حامى آزادى بيان و عقيده و طرفدار گفتگو بود . او عقيده داشت كه نسل جوان بايد با پيشرفتهترين علوم روز دنيا آشنا شوند ، بهويژه به شيعيان توصيه مىكرد كه نبايد از كاروان علم و دانش عقب بمانند . او احكام اسلام را همراه با مسائل سياسى و اجتماعى در سنگر پرشكوه نماز جمعه با صراحت لهجه بيان مىكرد . پس از بازگشت سفرهاى تحصيلى مشهد ، قم و نجف در سخنرانيهايش به تحليل اوضاع سياسى و اجتماعى جامعه مىپرداخت ، از دولتهاى روز انتقاد مىكرد و آنها را عامل تمام عقبماندگى كشور مىدانست . او روحانى دلسوزى بود كه وضع رقّتبار شيعيان او را رنج مىداد و اعتقاد داشت اين عقبماندگيهاى سياسى ، مادى ، اجتماعى و فرهنگى نتيجهء اقدامات ظاهر شاه و داود شاه است . او فرياد مظلوميت شيعه را در تمام كشور بلند كرد و با ساير علماى شيعه چون ، علامه شهيد سيّد اسماعيل بلخى و آيت اللّه شهيد سيّد سرور واعظ ، آيت اللّه شهيد حاج شيخ سلطان محمّد تركستانى ، علامه مبلغ و حجة الاسلام و المسلمين شهيد سيّد محمّد حسين مصباح كابلى واعظ و آيت اللّه شهيد شيخ محمّد امين افشار و بزرگان ديگر به مذاكره پرداخت تا راهى براى نجات شيعيان پيدا كنند . مصباح خطاب به ظاهر شاه گفت : در اين مملكت كافران كمونيست حقّ تأسيس حزب سياسى دارند ، ولى شيعيان حقّ فعاليتهاى سياسى ، فرهنگى ، اقتصادى ، دينى و اجتماعى ندارند . به مردم متدين افغانستان هشدار مىداد و مىگفت : ديروز ملت ما با يك وباى شوم به نام نظام سلطنتى روبرو بود ، ولى امروز گرفتار يك نظام فاشيستى وابسته به خارج است ؛ اسلام و دين شما در معرض خطر جدى قرار گرفته است ، اى مردم بر شما لازم است اين اژدهاى خونخوار را از سر راه برداريد . اينها حزب نيستند بلكه كافرانى هستند وابسته به كفر جهانى .
علامه سيّد محمّد مصباح ، قم ، حوزه علميه آن و مراجع تقليد را دوست مىداشت .
براى آخرين بار براى تجديد عهد و پيمان با ولايت ، سفرى به مشهد و قم كرد . بالاخره در هشتم اسفند سال 82 به سنّ 78 سالگى در شهر كاشان جهان را بدرود گفت . بدنش را به قم حمل كردند كه با حضور علما و طلاب تشييع باشكوهى شد ، و در مقبرة العلماى
تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 356
مساهمون: مهدى رحمانى ولوى
ص٣٥٦