او رواياتش را از طريق ، مالك بن انس ، خارجة بن مصعب ، بشر بن سرى ، يحيى بن يمان و خالد بن عبد الرحمان مخزومى و ديگران نقل مىكرد ، نيز راويانى چون ، ابو بكر بن
ابى الدنيا ، فضل بن محمّد زيدى ، ابو عبد اللّه بن ابى الأحوص ثقفى و عبيد اللّه بن احمد بن منصور كسائى رازى از طريق او رواياتى را نقل كردهاند . خطيب بغدادى مىگويد : به دانش وى نمىتوان اعتماد كرد « 1 » .
محمّد بن عبيد كندى مىگويد : محمّد بن اسحاق لؤلؤى بلخى در سال 230 ه . وارد كوفه شد . وى از جمله حافظترين مردمان زمان خودش بود و با ابو بكر ابى شيبه رفت و آمد داشت ، احمد بن يسار بن ايّوب مىگويد : وى از علماى بلخى محسوب مىشد . ولى در بغداد به ابن ابى يعقوب شهرت داشت . اسم او محمّد بن اسحاق و كنيهاش ابو عبد اللّه بود . او محاسنش را خضاب نمىكرد و در حدود هشتاد سال سن داشت . وى از عجايب حفّاظان حديث و مورّخان توانمند بهشمار مىرفت كه در علوم بلاغت ، بيان و بديع استاد بود و از شعر و ادبيات آگاهى خوبى داشت . وى هميشه كم صحبت مىكرد ، مباحثهء علمى را دوست مىداشت و در اين باب سخن زياد مىگفت . محمّد بن اسحاق بلخى در سال 222 ه . وارد بغداد شد . ابو خثيمهء زهير بن حرب مىگويد : امروز مرد حافظى وارد شهر ما شده است . گفتند اهل كجاست ؟
گفتم : نمىدانم اهل مرو كه نيست اهل خراسان است . عرض كردم : شما خراسانى هستيد ؟
گفت : بله خراسان بزرگ . گفتم : چرا به بغداد آمدى ؟
گفت : براى فراگيرى كتابهاى ارسطاطاليس .
احمد بن يسار بن ايّوب مىگويد : دربارهء شخصيت ، حفظ قرآن و دانش او از ابو رجاء قتيبة بن سعيد بغلانى پرسيدم كه وى چگونه آدمى است ؟
ابو رجاء امام قتيبه گفت : وى در كوفه حديث تدريس مىكرد و به ام المؤمنين عايشه شتم مىكرد . من قصد داشتم در درس وى شركت كنم ، بدين علت از او دورى جستم .
احمد بن يسار مىگويد : ابو حاتم و ابراهيم بن يعقوب جوزجانى مىگفتند : ابن ابى يعقوب هرگاه عربى را مىديد ، مىگفت كه از كدام طايفه هستى ؟
هامش
( 1 ) - تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 234 .