بر جهانبانان چه مىگويى حسد نبود مرا * از حسد بارى جهان را بىجهانبان كردهاى
عالمى را كردهاى از حزن پژمان دمبهدم * اهل عالم را به كين محزون و پژمان كردهاى
كى رها سازى عزيزان را ز زندان حزن * از جفاكارى كه چون يوسف به زندان كردهاى
آسمانا بر دل و جانهاى دينداران ازان * جور بىحد و جفاهاى فراوان كردهاى
[ 542 ] كمال شبرغانى
كمال « كمالى » شبرغانى در شهر شبرغان تولّد يافت و در آن محل نشو و نما كرد . او تحصيلات خود را نيز در اين شهر به پايان رسانيد . وى در شعر و شاعرى ذوقى سرشار داشت . او وطنش را به قصد دربار جلال الدين اكبر شاه ترك گفت و با امرا و فضلاى عصر اكبر شاه روزگار را سپرى كرد . او پس از مدّتى كه به وطن خود بازگشت ، دوباره عزم سفر كرد و به سمرقند رفت . وى از شعراى نامى قرن دهم هجرى بهشمار مىرود و اين ابيات از اوست « 1 » :
به ياد ماهرويى در شب هجر * كه از دل آه حسرت مىكشيدم
ز مردم مىشنيدم خواب را نام * ولى هرگز به چشم خود نديدم
ز اشك لالهگونم كوه و هامون ، باغ و بُستان است * چون من يك عاشق ار پيدا شود عالم گلستان است
هامش
( 1 ) - دايرة المعارف آريانا ، ج 3 ، ص 529 .