آمد . پير محمّد خان حاكم ، به عاشق بلخى پيشنهاد كرد تا به كابل رود و بين برادران صلح دهد و امنيّت را دوباره به مملكت بازگرداند . مفتى محمّد درويش در اين مورد ابياتى دارد :
بنگر كه بهر دنيا شهزادگان كابل * با يكديگر ز غفلت در گفتوگو فتاده
مىگفت دوش هاتف بايد كسى كه جويد * صلح ميان ايشان بالخير و السعاده
گفتم چنين حكيمى باشد حكيم ابو الخير * زو بردهاند شاهان پيوسته استفاده
كارى كه او نهد پاى از دست كس نيايد * او در ازل درين كار پا در ميان نهاده
حكيم ابو الخير عاشق بلخى ، در سال 957 ه . و در ايّامى كه در اوج كمال و عزّت و احترام در بلخ زندگى مىكرد داعى حق را لبيك گفت و در جنب مزار فيض آثار احمد خضرويه بلخى مدفون گشت . امروز محل دقيق مزارش معلوم نيست . يكى از شعرا مرثيهاى در رثاى عاشق سروده است :
سپهر فضل مولانا ابو الخير * كه مىدانست اسرار حقايق
سفر كرد از جهان فانى و ماند * ز حسرت داغ بر جان خلايق
چو « عاشق » در غزل بودش تخلّص * از آن تاريخ او شد فوت عاشق
ظاهرا از آثار عاشق بلخى چيزى باقى نمانده است « 1 » .
[ 541 ] كمال كجكولى
سيّد كمال كجكولى در بلخ قدم به جهان هستى نهاد و تحصيلات خود را در همانجا آغاز كرد . وى پس از پايان فراگيرى علوم به سير و سياحت پرداخت و كمتر بلادى است كه او نديده باشد و يا به آن سرزمين مسافرت نكرده باشد .
سيّد كمال كجكولى در عصر خود عارفى عالم و شاعرى اديب بهشمار مىرفت و بسيار فعّال بود . در تاريخ حبيب السير آمده است : وى در شعر و شاعرى مهارت تام داشت و به قول مشهور اشعار او بالغ بر صد هزار بيت است ؛ مثلا او را قصيدهاى است
هامش
( 1 ) - مجله آريانا ، س نهم ، ش 3 ، ص 36 .