تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
كه از ابيات آن دوازده بيت مصنوع مىتوان استخراج كرد « 1 » . در صبح گلشن آمده است : سيّد كمال كجكولى بلخى مردى سيّاح بود . گويند پانصد هزار بيت موزون گفته است ؛ از آن جمله قصيده‌اى است كه دال بر كمال قدرتش در سرودن اشعار و ابيات است « 2 » .
اى روشنى از ماه رخت ديدهء جان را * بر خاك نشانده است قدت سرو روان را
سيّد كمال كجكولى در آخر عمرش به بلخ مراجعت كرد و در همان شهر جهان را بدرود گفت : از بدايع اشعار سيّد كمال آنچه مشاهده شده است اين است كه در رثاى خواجه ابو نصر پارسا قصيده‌اى به نظم كشيد كه در هر مصراع از ابيات آن مىتوان تاريخ فوت خواجه را روشن ساخت و در اين قصيده صنعتى به كار برده كه از هر بيت مىتوان سه تا چهار تاريخ استخراج كرد ؛ درحالىكه اصلا در معانى آن قصيده خللى وارد نشود « 3 » . سيّد كمال كجكولى در 99 سالگى در بلخ وفات يافت و در جوار مير سرخسى در خاك آرميد . اين مرد بزرگ از شعرا و ادباى دورهء تيموريان بود . او آثارى فراوان دارد و از آن جمله پانصد هزار بيت از وى باقى مانده كه دوست او امير عليشيرنوايى گردآورى كرده است « 4 » . مطلع زير از ابياتى است كه سيّد كمال كجكولى در مرثيهء خواجه پارسا سروده است « 5 » .
اى فلك بيداد و بىرحمى بدين‌سان كرده‌اى * وى اجل ملك جهان را باز ويران كرده‌اى كرده بر جانها كمين ، بنهاده‌اى دام عناد * هر زمان از كينه‌جويى قصد صد جان كرده‌اى
هامش
( 1 ) - حبيب السير ، ج 4 ، ص 104 ؛ رجال حبيب السير ، ص 139 . ( 2 ) - صبح گلشن ، ص 342 . ( 3 ) - تذكرهء مجالس النفائس ، ص 34 . ( 4 ) - دايرة المعارف آريانا ، ج 3 ، ص 491 . ( 5 ) - تذكرهء مجالس النفائس ، ص 208 .