تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
عمرو بن عبيد پيشهء پارچه‌بافى داشت « 1 » . ابن كثير مىگويد : عمرو بن عبيد ، رواياتش را از طريق حسن بصرى ، عبيد اللّه بن انس ، ابو عياله و ابو قلّابه نقل كرده است ، نيز محدّثانى مانند حمادان ، سفيان بن عيينه و اعمش رواياتى را از عمرو بن عبيد نقل كرده‌اند « 2 » . ابن نديم از ابو بكر بن اخشيد چنين نقل مىكند كه حسن بصرى از دنيا رفت و قتاده به جاى او زعامت مردم بصره را به عهده گرفت . آن‌گاه عمرو بن عبيد با تعدادى از شاگردان حسن بصرى از قتاده جدا شدند و قتاده به آنها معتزله گفت ، و آنها به اين نام مشهور گشتند « 3 » . ابن خلكان مىگويد : محمّد بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السّلام در سال 142 ه . ق . به بصره آمد . عمرو بن عبيد او را تشويق به جهاد عليه منصور خليفهء ظالم عباسى كرد و خبر به منصور رسيد . محمّد بن عبد اللّه در اين جنگ نابرابر شكست خورد . منصور به عمرو بن عبيد گفت : اى ابو عثمان آيا در بصره كسى يافت مىشود كه از فرمان من سرپيچى كند ؟ عمرو گفت : نه . منصور گفت : من به حرف تو اعتماد مىكنم و برمىگردم . عمرو گفت : برگرديد و داخل شهر نشويد « 4 » . عمرو بن عبيد ، روزى به نزد منصور دوانقى خليفهء عباسى رفت . منصور او را احترام زيادى كرد و در كنارش نشانيد . آن‌گاه گفت : اى ابو عثمان مرا پندى ده . عمرو بن عبيد او را نصيحت كرد و گفت : اى منصور ، اين حكومتى كه امروز در دست توست فردا در دست ديگرى خواهد بود ، پيش از تو نيز به دست عده‌اى بوده است . بترس از شبى كه فردا نداشته باشد ، تا بخواهى از خواب حركت كنى . منصور دستور داد كه به او هزار دينار بدهند . عمرو گفت : من به اين پولها نيازى ندارم . منصور گفت : به خدا قسم اين پولها را بگير . عمرو گفت : به خدا قسم نمىگيرم . مهدى فرزند منصور گفت : اى عمرو خليفه قسم ياد مىكند و تو نيز قسم ياد مىكنى ؟ !
هامش
( 1 ) - امالى المرتضى ، ج 1 ، ص 164 . ( 2 ) - البداية و النهايه ، ج 7 ، ص 53 . ( 3 ) - الفهرست ، ابن نديم ، ص 201 . ( 4 ) - وفيات الاعيان ، ج 3 ، ص 462 .