تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
جواهرى مىگويد : ظاهر روايت كتاب من لا يحضره الفقيه ، دلالت دارد كه عمرو بن عبيد از علماى شيعه است ، و با در نظر گرفتن شرح زندگى او وى يكى از پيشوايان فرقه معتزله مىباشد « 1 » . يونس بن يعقوب مىگويد : روزى جمعى از اصحاب امام جعفر بن محمّد الصادق عليه السّلام مانند ، حمران بن اعين ، مؤمن طاق و هشام بن حكم در حضور آن حضرت بودند . هشام بن حكم در آن زمان در اوان جوانى بود . امام به هشام فرمود : جريان مناظره‌ات را با عمرو بن عبيد براى ما بگو چگونه بود ؟ هشام گفت : من خجالت مىكشم كه در محضر شما سخن بگويم و از هيبت شما زبانم بند مىآيد . امام عليه السّلام فرمود : هرگاه من شما را به چيزى امر كردم ، در انجام آن كوتاهى نكنيد . هشام گفت : شنيدم كه عمرو بن عبيد در مسجد بصره مىنشيند مسائل دينى را مطرح مىكند و داعيهء دانشمندى دارد . شنيدن اين حرفها براى من مشكل بود ، پس به بصره رفتم . روز جمعه رسيدم . وارد مسجد شدم و جمعيت انبوهى را ديدم كه پيرامون عمرو را گرفته‌اند ، وى با لباسهاى پشمى در ميان آنها نشسته است و مردم از او مسائل علمى مىپرسيدند ، صفها را شكافتم و در برابر او دو زانو نشستم ، گفتم اى مرد دانشمند ، من در اين شهر غريبم ، اجازه مىدهى من سؤالى كنم ؟ گفت : بپرس ، گفتم آيا چشم دارى ؟ عمرو گفت : اى فرزندم اين چه پرسشى است كه مىكنى ؟ مىبينى كه چشم دارم اين چه جاى پرسش است ؟ گفتم : سؤال من اين‌گونه است . گفت : اگرچه سؤالهايت احمقانه به‌نظر مىرسد اگر ميل دارى بپرس . گفتم : جوابم را بگو ، گفت : بلى چشم دارم . گفتم : با چشمانت چه مىكنى ؟ گفت : با چشمم رنگهاى افراد را مىبينم ، گفتم : آيا بينى دارى ؟ گفت : آرى . گفتم با آن چه‌كار مىكنى ؟ گفت : با آن بوها را تشخيص مىدهم . گفتم : آيا دهان دارى ؟ گفت : آرى ، گفتم : با دهانت چه مىكنى ؟ گفت : با آن مزه‌ها را تشخيص مىدهم . گفتم : آيا گوش دارى ؟ گفت : آرى ، گفتم با گوشت چه مىكنى ؟ گفت : صداها را مىشنوم . گفتم : آيا قلب دارى ؟ گفت : بلى . گفتم : با آن چه‌كار مىكنى ؟ گفت : با آن آنچه را كه بر اعضا و جوارحم وارد شود تميز مىدهم . گفتم : آيا اين اعضاء از قلب بىنياز
هامش
( 1 ) - المفيد من معجم رجال الحديث ، ص 435 .
تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 232 | مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى