تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
منظومه‌اى است كه جنگها و مبارزات ناصر الدين محمّد را به نظم بيان كرده است . وى تا سال 647 ه . در شهر دهلى ماند و در ماه شعبان همان سال بود كه نامه‌اى از خواهرش كه در خراسان بود دريافت كرد . با خواندن اين نامه تحت تأثير قرار گرفت و با كمك ناصر الدين محمّد چهل برده و صد خروار بار به عنوان هديه براى خواهرش آماده كرد و در 29 ذى الحجه سال 647 ه . از دهلى عازم خراسان شد ؛ ولى در مولتان ماند و اموال خواهرش را از اين شهر به خراسان فرستاد . جوزجانى مدّت 2 ماه در شهر مولتان ماند و بالاخره در 22 جمادى الاول سال 648 ه . به دهلى بازگشت . جوزجانى در مدت اقامتش در مولتان ، رشيد الدين حكيم بلخى را كه از خراسان براى تجارت به هند آمده بود ملاقات كرد . او با مرگ قاضى جلال الدين كاشانى ، در دهم جمادى الاول سال 649 ه . به سمت قاضى القضات كل هندوستان منصوب شد و در سال 650 ه . از سوى سلطان دهلى به او هدايايى داده شد . در اين سال سلطان دهلى به او چه و مولتان لشكركشى كرد . جوزجانى در دهلى ماند و براى بدرقه موكب سلطنت تا كتهيل آمد و باز به دهلى برگشت ؛ ولى در سال 651 ه . با كم شدن قدرت آلغ خان وى مورد بىمهرى حسودان واقع شد ، از سمت قاضى القضات هندوستان خلع گرديد و مدت 6 ماه در دهلى اقامت گزيد . او در اين مدت خانه‌نشين شد و مورد اذيّت و آزار مخالفان قرار گرفت و حتى اجازهء مسجد رفتن را نداشت . در سال 652 ه . حزب عماد الدين ريحان مغلوب شد و آلغ خان در حزب ديگرى قرار گرفت . در ماه ذى القعده سال 652 ه . از طرف سلطان مأمور شد كه او و آلغ خان را آشتى دهد . جوزجانى با آلغ خان به حضور سلطان رسيد و بيعت وفادارى گرفته شد و آلغ خان دو مرتبه به قدرت خود بازگشت . منهاج السراج جوزجانى در بيستم ربيع الاول سال 652 ه . به لقب صدر جهانى نايل آمد . اين خردمند براى سومين بار به سمت قاضى القضات كل هند منصوب شد و آلغ خان به دهلى بازگشت و جوزجانى را از نديمان خاص خود گردانيد . وى در ربيع الاول سال 658 ه . كتاب طبقات ناصرى را به پايان رسانيد . سرانجام ابو عمر منهاج السراج عثمان بن محمّد جوزجانى به سن 82 سالگى به سال 673 ه . در شهر لاهور جهان را بدرود گفت . وى در طول زندگانىاش محسود ديگران بود ؛ ازهمين‌روى دربارهء محل دفن او تاكنون اطلاعى به دست نيامده است .
تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 144 | مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى