از نهاية الارب بنقل آورده ، گزينهوار از اين قرار است : « عبد اللّه بن مقفّع گويد كه خسرو انوشروان دوستدار اهل ادب و اصحاب حكمت و بلاغت بود ، ايشان را به خود نزديك مىنمود و جوائز و صلات مىبخشيد . . . ؛ همو هفتاد مرد از مردم كشور خود برگزيده و دستور داده بود كه پيوسته با درگاه او باشند . . . ؛ هنگام فراغ وى از گفتگوهاى حكيمانهء آنان خورسند مىشد و در تدبير ملك با ايشان راى مىزد . . . ؛ و بزرگمهر بن بختگان كه هم در اوايل پادشاهى او برآمد ، آداب را از سرچشمههاى آن برمىگرفت و حكمت را از كانهاى آن مىجست . . . ( الخ ) »
[ p . 157 ]
. آنگاه حدود 150 پند و حكمت بهگونهء كلمات قصار عربى ، هم به نقل از ابن المقفّع آورده
[ pp . 158 - 169 ]
كه گرينياشى آنها را با « پندنامهء » بوزرجمهر در شاهنامه برسنجيده
[ pp . 170 - 180 ]
سپس ترجمهء فارسى آنها را هم از كتاب « تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم » ( نسخهء اياصوفيه ، ش 3115 ) بدست داده است .
[ pp . 180 - 184 ]
. نكتهء ديگر ، در اينكه بزرگمهر حكيم مانوى مذهب بوده ، آنكه مسعودى در پادشاهى خسرو اپرويز گويد كه وزير و مدير و مدبّر امور او حكيمى از حكماى ايران - بزرگمهر بختگان - بود ؛ پس در سال سيزدهم پادشاهىاش بزرگمهر متهم شد كه برخى گرايشها به زنديقان ثنوى مسلك دارد ، پس امر كرد او را زندانى كردند و به دو نوشت كه « نتيجهء علم و حاصل سلوك عقلى تو اين شد كه بدين عقوبت گرفتار آيى و مستوجب قتل باشى » ؛ بزرگمهر پاسخ داد كه اينك من از ثمرهء حلم و صبر خود بهره مىبرم . . . ، سرانجام دستور داد گردنش را زدند . » « 47 »
- آداب ايرانى ( ش 15 ،
( IV
از ابن المقفّع ، دربارهء آن ابو الحسن عامرى گفته است كتاب « اوستا » زردشتيان كه دستور به مكرمتهاى اخلاقى مىدهد و بدانها توصيه مىكند ، همانا عبد اللّه بن مقفّع مجموع آنها را در كتاب معروف خود « الادب الكبير » آورده است « 48 » .
- پرسشنامهء فيلسوفان ( ش 22 ،
( IV
شايد يكى از هفت تن حكماى يونان « پريسكيانوس » بوده باشد كه نوشيروان به دو پاسخ گفته است « 49 » .
هامش
( 47 ) . مروج الذهب ، طبع شارل پلّا ، ج 1 ، بيروت ، 1965 ، ص 318 - 319 .
( 48 ) . الاعلام بمناقب الاسلام ، چاپ تهران ، ص 261 - 262 .
( 49 ) . هنر و مردم ، ش 69 ، ص 19 .