نمونههاى « امرى » هند ، هراپه و موهنجودارو همگون باشند . البتّه « مار » يك معنا و مفهوم مذهبى داشته ، چنانكه در بين اشياء شوش ( 1 ) و ( 2 ) بر روى كوزهها و مهرهاى « آدم با مارها » يك نقش بقاعده است . در هندوستان خدايان مارى مفهوم خاصّ ساكنان بومى باشد ، كه اصلا جزو اعتقادات آريائيان مهاجر بدان سرزمين نبوده است . پيدايى مارها و ايزد مارها در ايران از عهود بسيار قديم ، برحسب موضوعات مذهبى مشترك با اقوام همنژاد هندويى بوده ؛ اشارات ديگرى هم اين نظر را تأييد مىكند كه بوميان هند غربى و ايرانزمينىهاى همگون با آنها در دوران باستان متعلّق به يك گروه نژادىاند كه همان عيلامىهاى باستان باشند . اينان با جماعت بومى « سومر » يكسان نبودهاند - خواه سومرى يا سامى - ولى در عصر نوسنگى مناسبات فرهنگى استوارى با بوميان ميانرودانى يعنى سوباريان داشتهاند . بههرحال ، ايزد - مارهاى نگاريده بر سفالها و مهرهاى عصر مس در ادوار ميانه و پسينى عيلام و شوش ، آشكارا بخشى از « ناگا » باز گرد به يك اصل هندى است « 1 » .
نقوش عيلامى « مار » كه آن نيز توتم قبيلهاى بوده ، كمابيش همراه و همبر با نقش بز كوهى است ؛ و اين هر دو در تصوّرات ستارهشناختى ايشان نيز بر دو صورت فلكى نقش پذيرفته است . بئاتريس تايسيئر طىّ گفتارى به عنوان « مدرك نقوشى براى ارتباط بين ايران ، سوريه - فلسطين و مصر در هزارههاى چهارم و سوم ( ق . م . ) » ، نگارههاى جانورى بر روى اشياء سفالى و مفرغى مانند : بز كوهى و گاو ، شير دال و « مار » مربوط به تمدنهاى عيلامى مقدّم شوش و سيلك كاشان به ويژه شوش ( 2 ) ، مارهاى چنبرزده يا تنيده بر گل سرخ ( - ستارهء ناهيد ) در شوش 3 ، شير تازنده بر پشت چارپا ( شوش 2 ) كه هم در نقوش ميانرودانى و مصرى آمده باشد ، بزهاى كوهى با شاخهاى بزرگ كه در شوش ( 1 ) و تپهء گيان نهاوند پيدا شده ؛ و در نقوش سوريه - فلسطين هم مىباشد بالجمله متعلّق به عصر مفرغ را بررسى كرده است « 2 » . بىگمان نقوش جانورى مزبور بالتمام نمادهاى صور فلكى باشند ؛ گل سرخ همانا نماد ستارهء بامدادى ناهيد بوده ، كه گويا طىّ
هامش
( 1 ) .IRAN in the ancient East , Oxford , 1941 , pp . 61 , 190 .( 2 ) .IRAN ( Journal of the British Institute of Persian studies ) , vol . XXV ( 1987 ) , pp . 27 - 38 , 44 - 45 .