نجومپژوهى و هيئتشناسى اوستايى ، چنانكه شادروان خرقات مشروحا تحقيق نموده ، همانا حاكم بدين نظر باشد كه درياى « پوئيتكاى » فراخكرت ( وروكشه ) همان درياى فارس ( از اقيانوس هند ) و « خليج سدويس » ( مذكور در بندهشن ) نيز همانا خليج فارس كنونى ايران است « 1 » .
5 . علاوه بر گفتار ارنست هرتسفلد به عنوان « تيشتريه و سدويسه » كه قبلا ياد شد ، بر گفتارى از بانوى دانشمند انگليسى مارى بويس نيز به عنوان « سدويس و پسوس » « 2 » اطلاع حاصل شد ، ليكن متأسفانه بدان دسترسى نيافتيم تا معلوم شود كه ايشان در باب موضوعات ما نحن فيها چه نظر داده است .
* * * صورت فلكى
( constellation )
را در پهلوى « اختر » مىگفتند ، كه در عربى « صورة » ( - جمع آن : صور ) با معنى اصطلاح يونانى « مورفوسئيس » موافقت دارد ؛ ما موافق با يك تعبير اوستائى اما به لفظ فارسى باستان كه در فارسى نوين نيز كمابيش تداول داشته ، كلمهء « پيكر » را در اين معنا به كار مىبريم . داستان پيكرهاى سپهرى در ميان ملل باستانى تا اين زمان بس دراز است ؛ هم از ديرباز دربارهء تاريخ پيدايى و نامگذارى آنها رسالات نوشتهاند . شايد دموكريتوس آبدرايى ( سدهء 5 ق . م . ) فيلسوف يونانى كه در عهد هخامنشى به بابل و ايران سفر كرد ، نخستين ستارهشناسى باشد كه دربارهء صورتهاى فلكى گزارشى توصيفى نوشته ، كه متضمّن فوائد جغرافيايى ، هيئت و نجوم ، مسائل جوّى و آب و هواشناسى ، به ويژه مسألهء قطب فلكى كه حائز اهميّت بسيار است « 3 » . گويند كه ستارگان و پيكرهاى سپهرى و كمربند برجها را كه كاهنان بابلى ، حدود / 4000 سال پيش نامگذارى كردند ، همان نامها توسّط اقوام هيتى و يونانى به مغربزمين انتقال يافت .
حتى ياد كردهاند كه دانستههاى نجومى مصريان و نيز چينيان ظاهرا تحت تأثير دانستگىهاى بابليان قرار گرفته ، بهويژه در چين همان انگاشتهاى بابلى دربارهء جهان سپهرى و جهان انسانى رواج داشته است . بابليان باور داشتند كه آنچه در زمين مىگذرد ،
هامش
( 1 ) . اساطير ايران ( مهرداد بهار ) ، ص 34 - 37 .Pepers on Iranian subjects , pp . 134 - 153 . /( 2 ) .BSOAS , XIII , 1951 , pp . 908 - 915 .( 3 ) .History of the persian Empire ( Olmstead ) , p . 334 .