نخستين طلوع بامدادى آن در عرضهاى متوسط مىرود . علاوه بر پيكر سپهرى بسيار كهن « گاو » ، خوشهء پروين و ستارهء درخشان « پسروندهء » آن ( - دبران ) بر چشم گاو ، بايد از پيكر كهن « شير » سپهرى هم ياد كرد ، كه پرآوازهترين نبرد آن دو بر نگار كندههاى دالان و تالار « ملل » تخت جمشيد ( حدود سال / 500 ق . م . ) نماد نوروز پيروز باشد . ديگر از پيكرهاى كهن سپهرى ايرانزمين همانا « بز كوهى » ، نيز صورت « ماراژدها » ( - شجاع ) و پيكر « شيردال » است ( - بشكوچ ) كه توضيح و تفسير مختصرى دربارهء آنها بايسته به نظر مىرسد .
نقش « بز كوهى » و نقش « مارآبى » بر اشياء مكشوفه از تمدّن عيلام قديم بسيار مشهور است . همين به نظر ما مبيّن منشأ قومى خوزيان يا عيلاميان باستان باشد ، بدينكه مردمى كوهنشين با مردمى هامونى طىّ هزارههاى خاليهء فراموش شده درآميختهاند .
استاد بزرگ عيلامشناس روانشاد كامرون گويد كه بايد براين امر تأكيد رود « شوش » به تنهايى در آن هامون حاصلخيز هرگز نمىتواند رازهاى سربه مهر تاريخ عيلام را آشكار نمايد . زيرا عيلاميان در ابتدا كوهنشين بودند ؛ و طىّ ادوار تاريخى ايشان شوش تنها نقش كوچكى ايفاء نموده ؛ حال آنكه ويژگى برجسته در اين نمايش از آن « انشان / انزان » بود ، كه چندى است مكان آن دقيقا شناخته آمده است . گزارشهاى كهن بابلى از هزارهء چهارم تا اواسط هزارهء سوم ( ق . م . ) حاكى است كه عيلاميان از كوههايى كه در آنها زندگى مىكردند به بابل تاختن آوردهاند . جنگهاى كوهنشينان شگفتآور عيلام و بابليان در كتيبههاى پادشاهان ميانرودان بازتاب يافته است « 1 » . به عقيدهء ما « توتم » قبيلهاى كوهنشينان بر يالهاى جبال زاگروس جنوبى همانا « بز كوهى » بوده ، كه هم بر پيكر سپهرى « جدى » ( - بز ) نهاده آمد . ولى همانطور كه اشاره رفت ، ساكنان سرزمين عيلام يا خوزستان قديم ، تنها كوهنشينان ( - لران ) كوچيده به هامون نبودهاند ، بل كوچيدگان هندويى هم از كرانههاى سند و مكران در آنجا توطّن نموده بودند كه باستانشناسان منشأ نژادى آنها را اقوام سيهچردهء « دراويدى » بانى تمدّن موهنجودارو در هند قديم ياد كردهاند . بهطور كلى ، خوزيان دورهء ميانهء عيلام از نژادى آميخته برآمدهاند ؛ چنانكه ارنست هرتسفلد بيان كرده « نقوش مار بر اشياء كنكان فارس و شوش ، عصاهاى مارپيچى و مانند اينها با
هامش
( 1 ) .History of Early Iran , 1968 , pp . 5 , 23 , 24 .