روى تو و موى تو روز و شب است * وصل تو در روز و شبم آرزو است
وصل تو اى حور بهشتىنژاد * بىغم و رنج و تعبم آرزو است
با تو پرىچهره برغم رقيب * كردن عيش و طربم آرزو است
خلق بخوانند اديبم از انك * محضر اهل ادبم آرزو است
و در تاريخ اتمام گنجينهاش گويد :
اين نامه بر اديب چون هست منتسب * گرديد نام آن گنجينهء ادب
اين نامه را نگر با دقت نظر * كز شعر شاعران گرديده منتخب
هرچند خط من نبود طربفزا * ز اشعار اين كتاب جان هست در طرب
بس رنج بردهام در جمع اين كتاب * از شام تا بصبح از صبح تا بشب
اين مردمان ز جهل از طبع دوننواز * بر مصطفى دهند ترجيح بو لهب
معدوم شد و تا منسوخ شد صفا * ناياب گشت فضل بىوقر شد ادب
آنكس كه اهل فضل اين دوره بنگرى * علم و ادب شده بر خواريش سبب
در پنج روز عمر نبود مرا نصيب * از خوان اين جهان جز رنج و جز تعب
بارى چو شد تمام اين نامهء بديع * هركس شنيد كرد تاريخ آن طلب
هفت و چهل چو رفت از سيصد و هزار * اين نامه شد تمام اندر مه رجب
تاريخ رمزيش چون عقل باز جست * بيرون اديب شد از جمع با طرب
فورى بديهه گفت كاينك تمام شد * گنجينهء ادب از فيض لطف رب
استرآبادى
ملا عاشور استرآبادى
عارف فاضل اديب ، در ترجمهء ابياتى عربى گفته است :
آفريننده اشيا در خود * مجمع جامع اشيا باشد
بىنهايت كند او خلق وليش * ذات بىچونوچرا باشد