آثم
گويا از شاعران سدهء سيزدهم ، نام و احوال او را نيافتم ، شعر نيكو مىسرود و داراى غزليات و قصائدى است با تخلص « آثم » .
از اوست :
ناظر روى بتى گشتم بت زنار كو * كافر عشقش شدم من مثل من كفار كو
هيچ مىدانى كه ساغر بر كف ساقى چه گفت * گفت حاضر شد نى و مى مفلس خمار كو
جان بلب آمد ز هجر روى آن آرام جان * قاصد از بهر خدا ده مژده وصل يار كو
هركجا ديدم چه خود عاشق هزاران بر گلى * ليك باشد تا ابد خرم چنين گلزار كو
آه سرد و روى زرد و نالهء شب اشك صبح * جمع شد يك جا رفيقان مثل من افكار كو
آتشم زد آتش شمع رخش پروانهوار * سوختم ياران چه كوه طور آن ديدار كو
اثم ( آثم ) مظهر عفو غفور غافر است * نااميد از رحمت حق مجرمى يكبار كو
ابراهيم ميرزا ابراهيم
گويا از شاعران سدهء يازدهم بوده ، شاعرى است فاضل و اديب .
در مدح مولا گويد :
تعريف على به گفتگو ممكن نيست * گنجايش بحر در سبو ممكن نيست
من ذات على بواجبى نشناسم * اما دانم كه مثل او ممكن نيست