تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
آخر از اين باب رمزى كن عيان * تا شود روشن از او جان جهان زان كه بزم‌آراى اين رندان توئى * هادى اين دشت بىپايان توئى گر نگردد از تو اين راز آشكار * تا ابد ماند دلم در انتظار
و از اوست :
منشان بباغ خوبان چمنى ز آشنائى * كه گل رياضشان هست گل حسرت و جدائى منما ز لاله‌رويان طمع وفا تو هرگز * كه به طرف گل دميده همه خار بىوفائى بسواد خطهء حسن صنما تو پادشاهى * چه كند بگو گر آيد بدر شهان گدائى ز نصاب رفته بالا خط حسن دل‌فريبت * ز چه پس زكات او را ندهى به بىوفائى به خيال خال رويت شده بسته دل بمويت * بمثال دام و دانه كه فتد در او همائى ز دل خراب عاشق خبر است عاشقان را * كه شكسته عضو داند ز بهاى موميائى بده ساقيا تو جامم كه شود حصول كامم * بنما سياه نامم تو ز لوح پارسائى كه خماريان بديدم همه جام عشق بر كف * چه بزاهدان رسيدم همه معجب و ريائى بخرابهء تن خويش منشين چه جغد ساكت * بنماى هاىوهوئى كه تو مرغ آن سرائى بخم مى الستى بزن اين زمان تو دستى * بطلب ز ترك هستى تو نشانهء بقائى
اديب

ميرزا محمد حسين اديب آزاد

از شاعران متأخر ، شوخ‌طبع و گويا در مشهد مقدس سكونت داشت ، خود را « اديب آزاد » و « اديب التجار » لقب داده و در شعر « اديب » تخلص مىنمود ، با ديوان‌هاى شاعران قديم و معاصر خود الفت داشت و « گنجينهء ادب » را از شعر نيكوى آنان انتخاب كرده است . بعضى اشعار وى به سال 1347 به نظم كشيده شده . از او است :
بوسه از آن لعل لبم آرزو است * و از لب شيرين‌رطبم آرزو است