تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
چو بندى دل اندر سراى سپنج * نگر تا چه بردند از تاج و گنج مخور بهر اسباب دنيا غمى * كه هريك پشيزى نيرزد همى كف خاكى از تربت خسروى * شنيدا كه مىگفت با رهروى الا اى كه بر خاك پا مىنهى * سبكتر كه بر فرق ما مىنهى نظامى كز او نظم دارد نظام * چنين داد داد سخن در كلام مقيمى نبينى در اين باغ كس * تماشا كند كركسى يك‌نفس در او هردمى نوبرى مىرسد * يكى مىرود ديگرى مىرسد ز سعدى شنو كان چو نيكو سرود * كه بر تربتش صد هزاران درود بَرِ مرد هشيار دنيا خس است * كه هر مدتى جاى ديگر كس است فريدون كه بر عالمى حكم داشت * در آنگه كه مىرفت عالم گذاشت ( وفائى ) به دنيا تعلق مگير * كه ناپايدار است و نادل‌پذير

هجران محمد تقى فرزند محمد معروف به عراقى

شاعر اديب ، از شاعران سدهء سيزدهم ، گويا از اهالى تارم بود . در سال 1243 جنگى ادبى شعرى فراهم آورده و تاريخ پايان يافتن آن را چنين گفته است :
ختم اللّه يختم بالتوفيق * كانتها گشت اين كتاب انيق گلشنى گشت همچو خلد برين * هر نقط اندرو گلى رنگين غزلش جمله چون غزال ختن * كه نياراست وصف آن گفتن شِعرش از شعر طرهء جانان * بسته با نافهء ختن پيمان بيت او چون بيوت دار نعيم * اهل معنى در او بگشته مقيم
شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 236 | السيد أحمد الحسيني الاشكوري