چو بندى دل اندر سراى سپنج * نگر تا چه بردند از تاج و گنج
مخور بهر اسباب دنيا غمى * كه هريك پشيزى نيرزد همى
كف خاكى از تربت خسروى * شنيدا كه مىگفت با رهروى
الا اى كه بر خاك پا مىنهى * سبكتر كه بر فرق ما مىنهى
نظامى كز او نظم دارد نظام * چنين داد داد سخن در كلام
مقيمى نبينى در اين باغ كس * تماشا كند كركسى يكنفس
در او هردمى نوبرى مىرسد * يكى مىرود ديگرى مىرسد
ز سعدى شنو كان چو نيكو سرود * كه بر تربتش صد هزاران درود
بَرِ مرد هشيار دنيا خس است * كه هر مدتى جاى ديگر كس است
فريدون كه بر عالمى حكم داشت * در آنگه كه مىرفت عالم گذاشت
( وفائى ) به دنيا تعلق مگير * كه ناپايدار است و نادلپذير
هجران محمد تقى فرزند محمد معروف به عراقى
شاعر اديب ، از شاعران سدهء سيزدهم ، گويا از اهالى تارم بود .
در سال 1243 جنگى ادبى شعرى فراهم آورده و تاريخ پايان يافتن آن را چنين گفته است :
ختم اللّه يختم بالتوفيق * كانتها گشت اين كتاب انيق
گلشنى گشت همچو خلد برين * هر نقط اندرو گلى رنگين
غزلش جمله چون غزال ختن * كه نياراست وصف آن گفتن
شِعرش از شعر طرهء جانان * بسته با نافهء ختن پيمان
بيت او چون بيوت دار نعيم * اهل معنى در او بگشته مقيم