كرده است ، اين دو بيت از آغاز ترجمه مىباشد :
جوانى رفت و ما غافل نباشد بازگشت او را * مثالى بود كاندر شب بخواب آيد خيال او را
به مثل برق چابك رخ نمود و برقعش انداخت * به مثل ابرها در فرقتش با چشم خونپالا
همدانى شيخ حسين فرزند محمد حسن كرمانشاهى همدانى
براى دانشاندوزى به حوزههاى مختلف رفت ، چندى در اصفهان به تحصيل اشتغال داشت و فنون گوناگون را تكميل كرد ، در دانشها تبحر داشت و از فلسفه نكوهش مىنمود ، بيش از صد كتاب در علوم دينى و ادبى و تاريخى نگارش داد . در سال 1324 در اصفهان درگذشت .
در احوال خود گويد :
مرگ مرا روبروى نشسته * مىنتوانم سخن كنم كم و افزون
مدت سى سال كنجكاوى كردم * قول ارسطو و فكرهاى فلاطون
مشكل من حل نكرد با همه كوشش * بر سخن من گواست ايزد بىچون
من كه چنينم قياس كن دگران را * وانكه ندارند بجز شواهد مطعون
عيسويان آگهند اگر كه از اين رمز * از پى گفتوشنود حاضرم اكنون
جز سخنان خدا و گفت پيمبر * باقى ديگر فسانه ديدم و افسون
اين نه قياسى است ناپسنده و مطعون * اين نه دليلى است نارسنده و مظنون
كيست بداند سپهر پر شده خود چيست * يا ز چه او گشته است علت گردون
باغ چرا در بهار خرم و سبز است * يار فسرده ز چيست در مه كانون