اقل خلق قطب الدّين محمد * فقير بارگاه آل احمد
مترجم ساخت در زيبا بيانى * براى آن محب جاودانى
به آن الحاق شد بعضى مناجات * ز قول شيعيان در عرض حاجات
كه ياد آرى توسلهاى عارى * ز قول شيعيان آن موالى
پس آنگاهى مناجاتى كه منظوم * بود از قول ولاهاى معصوم
ز من درخواست بعضى از عزيزان * مترجم سازم اينها را به بنيان
بنوش اين جرعه كاندر جام كردم * « مناجاتيه » آن را نام كردم
و نيز گويد :
چه از سكر هواى نفس خود رست * كنندش از « سَقاهُمْ رَبُّهُمْ » مست
در آن مستى صداع ذوفنون است * از اين تعريف « لا يُصَدَّعُونَ » است
در آن مستى همه كبر است و ناز است * در اين مستى همه سوز و نياز است
در آن مستى بود تشويش جانها * در اين مستى بود « لا غول فيها »
در آن مى غفلت است و بىشعورى * در اين هشيارى و عقل و حضورى
در آن مى بُعد و هجران و فراق است * در اين مى فيض « عِنْدَ اللَّهِ باقٍ » است
در آن مى ترك آرام و قرار است * در اين مى منزل « دارُ الْقَرارِ » است
در آن مى صد هزاران انتقام است * در اين مى محفل دارالسلام است
مى عشق جناب لايزالى است * شراب دوستى ذوالجلالى است
قمصرى ميرزا عبد اللّه قمصرى
حاجى سياح در خاطرات خود ، او را به نيكى و سخاوت و مردانگى ياد كرده و كارهاى انسانيش را بسيار ستوده و اين رباعى را از شعر وى نقل نموده است :