تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
بهار آمد زمان باده خوردن * ز دست ساقى مه رو بگلشن ز صوت بلبل و آواز قمرى * غبار غم ز روى دل فشاندن كه اين دير كهن دارد بسى ياد * فقيه و زاهد و شيخ و برهمن بكعبه حاجى و زاهد به مسجد * مرا باشد بكوى عشق مسكن عقاب عشق زاهد كى شود صيد * بدام و رد و تار سبحه از فن بسى چابك سواران دلاور * كه مركبها در اين وادى دواندن غزال عشق را ناورده در دام * بلا احصى ز تك اخسر بماندن بسى زهر الم بايد چشيدن * بسا خون بايد از مژگان چكاندن ز جان و دل گذشتن بايد اول * غبار هستى از دامن تكاندن نه تحريك لب و جنباندن سر * بكنج مسجدى خود را طپاندن نمودن دل ز غير دوست خالى * بجانان نقد جان از دل سپردن بلى ( قدسى ) طريق عشق اين است * نه در دل غير و بر لب يار گفتن

قزوينى

حاج سيد تقى قزوينى

عالمى است اديب ، مدرسهء علميه‌اى در قزوين ساخته و در آن مدرسه مجموعه‌اى به خط خود در سال 1265 نوشته است . قصيدهء حضرت امام رضا عليه السلام را ترجمه كرده است بدين مطلع :
ناسازگارى فلك و ريب روزگار * سوز سرشك كرد ز چشمان ما روان
قزوينى

مير عبد الرحيم فرزند نعمت موسوى قزوينى

در قزوين سكونت داشت ، به فارسى و تركى شعر مىگفت ، به سال 1221 جنگى فراهم