بهار آمد زمان باده خوردن * ز دست ساقى مه رو بگلشن
ز صوت بلبل و آواز قمرى * غبار غم ز روى دل فشاندن
كه اين دير كهن دارد بسى ياد * فقيه و زاهد و شيخ و برهمن
بكعبه حاجى و زاهد به مسجد * مرا باشد بكوى عشق مسكن
عقاب عشق زاهد كى شود صيد * بدام و رد و تار سبحه از فن
بسى چابك سواران دلاور * كه مركبها در اين وادى دواندن
غزال عشق را ناورده در دام * بلا احصى ز تك اخسر بماندن
بسى زهر الم بايد چشيدن * بسا خون بايد از مژگان چكاندن
ز جان و دل گذشتن بايد اول * غبار هستى از دامن تكاندن
نه تحريك لب و جنباندن سر * بكنج مسجدى خود را طپاندن
نمودن دل ز غير دوست خالى * بجانان نقد جان از دل سپردن
بلى ( قدسى ) طريق عشق اين است * نه در دل غير و بر لب يار گفتن
قزوينى
حاج سيد تقى قزوينى
عالمى است اديب ، مدرسهء علميهاى در قزوين ساخته و در آن مدرسه مجموعهاى به خط خود در سال 1265 نوشته است .
قصيدهء حضرت امام رضا عليه السلام را ترجمه كرده است بدين مطلع :
ناسازگارى فلك و ريب روزگار * سوز سرشك كرد ز چشمان ما روان
قزوينى
مير عبد الرحيم فرزند نعمت موسوى قزوينى
در قزوين سكونت داشت ، به فارسى و تركى شعر مىگفت ، به سال 1221 جنگى فراهم