در عدمم خواهش بود از تو بود * در نظرم چشم وجود از تو بود
گل ز گلستان تو پا در گِل است * در ره تو دل جرس محمل است
جلوهء شيرين تو شد كوهكن * چون كنم از طور تجلى سخن
موسى و عيسى همه حيران تو * كوه كمربستهء فرمان تو
دست سخاى تو چه كف واكند * ابر كرم را كف دريا كند
قطرهء باران تو عمّان بدل * پيش كف ابر تو دريا خجل
هر سخنم عذر سخن گفتن است * طى ره عشق تو جان سفتن است
مطلبم آنست كه جويا شوم * از سخن عشق تو گويا شوم
ور نه در اين راه سخن ابلهى است * طول سخن در رهت از كوتهى است
علينقى علينقى فرزند رمضانعلى
عالم فاضل اديب شاعر ، از شاگردان علامهء مجلسى ملا محمد باقر اصفهانى كه او را به سال 1071 اجازه داده .
اين رباعى از اوست :
اى آنكه به بزم احديت يكتاى * جز احمد مرسل تو ندارى همتاى
مداح تو در لجهء غم غوطه خورد * دستش ز كرم گير بگو با ما آى
عنواننگار تقى فرزند محمد ساوجبلاغى ، دبير اعلم
عالم بلندپايه و اديب پرمايه ، بر لغت عربى و تركى و فرانسوى مسلط ، بسيارى از متون و كتابهاى علمى را بنظم كشيده و شعر فراوان گفته ، پنج بار شعرش را در پنج ديوان گردآورد ، تخلصش « عنواننگار » و گاهى با نام خود « تقى » بود ، در عرفان و تصوف قدم نهاد با به كار