منم داناى اسرار و اشارات * بجان كنجور مخزونات اويم
شده تسليم او بگذشته از خود * رها گرديده از آفات اويم
مرا كز هستيم رسته ز مستى * مبين تيره كه من مشكات اويم
مجو واعظ ز من تكليف چون من * ندارم عقل و هوش مات اويم
برو حاجى به حج خير و سلامت * بدان من محرم ميقات اويم
جز او منظور جانم ( عزلتى ) نيست * اگر با ترك اگر با تات اويم
عقيل مير عقيل
گويا از شاعران سدهء يازدهم ، اطلاعى از احوال وى در دست نيست .
اين دو بيت از وى نقل شده :
ازبسكه دلم خون شد از خوردنت اى افيون * هر شب كنم انديشه تا دل ز تو برگيرم
ازبسكه بود جانم مشتاق طلوع تو * چون صبح شود روشن مهر تو ز سر گيرم
عقيلى ميرزا محمد رحيم فرزند محمد مؤمن عقيلى استرآبادى اصفهانى
از عالمان برجسته عصر خود ، در دانشهاى دينى ماهر و داراى جايگاه اجتماعى مذهبى و الا ، تا سال 1100 زنده و اجازهاى حديثى بدين تاريخ نگاشته است . اديب و داراى اشعار اندك مىباشد .
اين دو بيت را از او دانستهاند :