تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
منم داناى اسرار و اشارات * بجان كنجور مخزونات اويم شده تسليم او بگذشته از خود * رها گرديده از آفات اويم مرا كز هستيم رسته ز مستى * مبين تيره كه من مشكات اويم مجو واعظ ز من تكليف چون من * ندارم عقل و هوش مات اويم برو حاجى به حج خير و سلامت * بدان من محرم ميقات اويم جز او منظور جانم ( عزلتى ) نيست * اگر با ترك اگر با تات اويم

عقيل مير عقيل

گويا از شاعران سدهء يازدهم ، اطلاعى از احوال وى در دست نيست . اين دو بيت از وى نقل شده :
ازبس‌كه دلم خون شد از خوردنت اى افيون * هر شب كنم انديشه تا دل ز تو برگيرم ازبس‌كه بود جانم مشتاق طلوع تو * چون صبح شود روشن مهر تو ز سر گيرم

عقيلى ميرزا محمد رحيم فرزند محمد مؤمن عقيلى استرآبادى اصفهانى

از عالمان برجسته عصر خود ، در دانشهاى دينى ماهر و داراى جايگاه اجتماعى مذهبى و الا ، تا سال 1100 زنده و اجازه‌اى حديثى بدين تاريخ نگاشته است . اديب و داراى اشعار اندك مىباشد . اين دو بيت را از او دانسته‌اند :