عارفچه
ميرزا محمد على فرزند محمد حسين فرزند اسماعيل طبسى اصفهانى
اصلا از طبس و پدرش در اصفهان سكونت گزيد ، انواع شعر را با تخلص « عارفچه » مىسرود ، قصيده و غزل و مسمط و مستزاد و ترجيعبند و تركيببند و رباعى فراوان گفته و بيشتر آنها در مدايح و فضائل و مراثى حضرات معصومين عليهم السلام مىباشد ، در آغاز تذكرة الشعراء نام بيست و دو تن شاعران معاصر خود را مىآورد كه حق تعليم او را داشتهاند « 1 » . « تحفة المعصومين » و « منتخب كبير » و « زبدة القصائد » و « تذكرة الشعراء » نيز از آثار چاپشدهء اوست . در سال 1373 زنده بود .
از گفتههاى اوست :
خيز اى دل كه دمى بر رخ جانان نگريم * پروبالى بگشائيم و بكويش بپريم
شاهد غيب كه چون جان ز نظر پنهان است * چشم جان باز نمائيم و برويش نگريم
زنگ كثرت بزدائيم از آيينهء دل * كسوت شرك و ريا را بتن خود بدريم
يا كه چون خاك مقيم درِ جانان باشيم * يا كه چون باد صبا بر سر كويش گذريم
بِه كه اقرار نمائيم به يكتائى او * تا ز لوح دل خود نقش دوئيت ببريم
ديدهء جان چو ببيند بجز از چهرهء دوست * حق بود اينكه بگوئيم كه صاحبنظريم
خيز اى دل ز پى دار بقا فكرى كن * پيش از آنى كه از اين دار فنا درگذريم
چون بدانيم كه حق را صفت ستارى است * ما كه باشيم كه تا پردهء مردم بدريم
رفتگان را بود اين زمزمه با تو شب و روز * منشين شاد كه در راه فنا همسفريم
تا نهاديم ز جان پا بدر خانهء عشق * از شرف بر سر شاهان جهان تاج سريم
تا كه با آهوى چشمان بتان خو كرديم * مور بوديم از اين پيش كنون شير نريم
ما كه داديم دلوجان بهواى رخ دوست * در ره دوستيش تير بلا را سپريم
از پى خدمت او تا كه ببستيم ميان * بىنياز از چه ز سلطانى و تاج و كمريم
هامش
( 1 ) . در تذكره شعراى اصفهان ص 326 ذكرش رفته است .