« نان و حلوا » شيخ بهاء الدّين عاملى با تخلص « عاتب » در چند باب سروده شده است .
آغاز مثنوى :
حمد مخصوص خداوند است و بس * غير او لايق نباشد هيچكس
نيست غيرش او است ربالعالمين * عاقبت نيكو بود للمتقين
مىستايم آنكه را باشد سزا * چون ستايش نيست غيرش را روا
حمد لا احصى سزاى ذات اوست * بلكه هر حمدى براى ذات اوست
غير او شايستهء تحميد نيست * هيچ شىاى لايق تمجيد نيست
تا اينكه گويد :
چونكه نقدى نيست اندر صرهام * غير نان خشك اندر سفرهام
گر قناعت مىكنى زين نان خشك * سير خواهى شد يقين چون قند و مشك
نان خشكى هر مسافر را ضرور * هست نان خشك زاد راه دور
گر مزعفر نبودت يا قند و مشك * كن قناعت ساز پس با نان خشك
نان حلوا نان خرما نان عسل * چون مزعفر باشد و قند و عسل
نان خشك از ( عاتب ) مسكين بود * عارفان را سفرهها رنگين بود
عارف سيد مير داود فرزند محمد مخدوم تفريشى
نيكو مىنوشت و به دو زبان فارسى و عربى شعر مىگفت ، دانشمند عارف ، در علوم عقلى تبحر داشت ، رسالهاى در « اثبات واجب » به سال 1170 پرداخت .
از او است :
شاهد كثرت نشان * كرده به صد عز و شان
از حجب اختفا * پرتو هستى عيان