به اميدى كه مگر دست دهد كعبهء وصل * سالك از شوق در اين مرحله با چشم تريم
خيز ( عارفچه ) پى خدمت جانان از دل * تا كه خود را ز غلامان درِ او شمريم
عاشق سيد على فرزند محمد على ميبدى يزدى
عالمى است جامع علوم عقلى و نقلى ، به سال 1260 در ميبد يزد چشم بدين جهان گشود ، پس از طى مراحل كودكى و جوانى به عتبات عاليات رفت و از بزرگان علماء آن سامان بهرههاى فراوان علمى برد ، سال 1287 به كرمانشاه آمده و بدرخواست گروهى در آنجا اقامت گزيد ، عمر خود را در ارشاد دينى و تدريس و تأليف گذراند ، بيش از پنجاه كتاب و رساله از تأليفات او را نام بردهاند كه معروفترين آنها « كشكول » و « نقل محفل » و « بديع اللغة » مىباشد . به سال 1313 در كرمانشاه درگذشت .
داراى اشعار بسيارى است به عربى و فارسى ، بيشتر در موضوعات دينى و عرفانى با تخلص « عاشق » در شعر فارسى .
او راست :
تا عيان كرد اين جهان از صورت بىنور نور * شد فزون از چارسو بر هر سر پرشور شور
بادهپيمايان كويش گِرد جامش گشت مست * در خيال جَعد مُشكينش نشد مخمور مور
عاشقان را روى گلگونش ز هر سو شد پديد * كرد شمع قامتش در ظلمت ديجور جور
غمزهاى دلشكافش برد هوش از مَهوَشان * چشم جادويش نمود اندر جنان مسحور حور