شد بكام كام جويانش چو شهد انگبين * برد از دلها قرار انسان كه شد مفطور طور
عاقبت از خونشان كردى سر انگشتان خضاب * بستد از جمشيد ملك و برد از شاپور پور
هركه ديرين شد بچشمش سرمهء ديدار او * ساختش آخر بسان طاير شبكور كور
منهزم كرد از خيانت لشكر ملك حيات * تا بر او رنگ عزيمت ساختى مقصور صور
برد در خاك مذلت پادشاهان سرير * زد ز جورش پا بفرق تربت فغفور فور
خنده زد در ماتم دارا و كيكاوس و جم * داد جا بر گور بهرام آن حريص گور گور
همت پير خرد را همتى تا افكنيم * دنيوى دلق كهن را در خور مقدور دور
حاليا ( عاشق ) بسوى دوست دستى باز كن * كاندر اقليم عطايش نيست جز مثبور بور
عاصى
شيخ حسين بن عبد العلى كرمانى ، مؤمن
در كرمان چشم بدين جهان گشود و در طهران تربيت يافت و در يزد اقامت گزيد ، از محضر شيخ احمد احسائى علم بيندوخت و به وعظ اشتغال ورزيد ، كتابهايش مجالسى است براى واعظان و سخنگويان و بعضى از آنها گرد آورده شده از سخنان وى در مسجد گوهرشاد - مشهد مقدس بسالهاى 1300 - 1306 مىباشد .