مشكن آن شيشه بجور سنگ خلق * كم نما بر درگه مردم تو دق
روزى تو باشد با خداوند قدير * گه به آن درگه به اين درگه اسير
دست بالا مظهر اعطاء حق * بر يداللّه نى توان زد طعن دق
فيض از معطى است آخذ فيض بر * هان بلندى كن تو بر هر خشك و تر
شربتدار محمد ابراهيم شربتدار
اديب نيكوانشاء ، از شاعران سدهء دوازدهم و پس از سال 1133 درگذشته است ، « رسالهء شاهى » و « قصيده مصنوع » و « حل معميات » و « مرآة الخيال » را ساخته .
در معما گويد :
چون دو بمؤلفه بشش بار شود * جوئى وسط ار بخت مددكار شود
بىحد چو وسط بر آن دو يابد تقديم * نام خوش آن يار وفادار شود
شريعتمدار سيد محمد على فرزند اسد اللّه انزلجى ، شريعتمدار مازندرانى
در علوم دينى متبحر ، بيشتر دانش را از بزرگان و استادان نجف اشرف آموخته و در بندر انزلى به امامت جماعت و ارشاد مؤمنين اشتغال داشت و پس از سال 1359 درگذشته است .
گاهى ابياتى به نظم مىآورد ولى سست و نااستوار . داراى كتابهائى است چون « مجمع الشرائع » و « نور الأنوار » و « ضياء القلوب » و « اصول العقائد » و « مشتقات » .
در خط كاتب خود گويد :
اى اسد نزد كاتبان جهان * بگمانت كه هستى چون اينان
نه ز خط تو آب رنگ بود * خطهاى تو بىدرنگ بود