هركه تولّاى تو در سينه داشت * با دل پاك و نظر پاك ، به
مادح تو ، باك ندارد ز جرم * بندهء مداح تو ، بىباك ، به
من به توام عاشق دلباخته * والهء آنم كه تو را ساخته
اى على عالى عالىنژاد * اى ولى والى والانهاد
شير ز پستان سعادت خورد * هركه به مهر تو ، ز مادر بزاد
هركه تو بستى به رخش باب فيض * باب شقاوت به رخش ، حق گشاد
شد ز صفا حامل وحى ازل * روح امين را چو شدى اوستاد
چون تو ندارد به جمال و جلال * از پس احمد ، خرد پير ، ياد
روز ازل ، بر همهء ممكنات * جود تو ، سرمايهء ايجاد ، داد
از كرم حضرت تو ، آخشيج * نار شد و آب شد و خاك و باد
مهرهء مهر ، از دهن نار صبح * بر لگن چرخ ، به امرت فتاد
من به توام عاشق دلباخته * والهء آنم كه تو را ساخته
فردى و جاه تو بود منتخب * از همه افراد به حسن حسب
بر فلك و ملك فخامت تويى * ماه عجم ، شاهسوار عرب
فاش شد از پردهء غيب الغيوب * جلوهء ربانى و رخسار ربّ
از عدم ، آفاق نديدى وجود * گر كه وجود تو نبودى سبب
بندهيى و كار خدايى كنى * اى عجب از كار تو ، ثمّ العجب
گر نرسد نفخهء فيضت به باغ * كى گل خوشبوى دمد از حطب
پرتو رخسارهء روز سپيد * فاش زامر تو ، شد از تيرهشب
پيشرو اهل ولايت تويى * در طرق عشق ، وجب در وجب
من به توام عاشق دلباخته * والهء آنم كه تو را ساخته
داور كل ، از پس داور تويى * دادرس و شافع محشر تويى
بر همهء خلق ، بلافاصله * وارث محراب پيمبر تويى
شرع نبى را ، ز سر راى و هوش * صاحب سجاده و منبر تويى
آل عبا را ، ز شرف دودهيى * اهل ولا را ، سر و سرور تويى
دختر شاهنشه لولاك را * همدم و همخوابه و همسر تويى
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 497
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٩٧