غير روانبخش جهانآفرين * هرچه درآيد به گمان ، لاحقت
من به توأم عاشق دلباخته * واله آنم كه تو را ساخته
شمس ازل ، پرتو رخسار تو * ديدهء دل ، مات به ديدار تو
آينهء حسن ، رخ فرّخت * عشق ، اسير لب دربار تو
خاك سر كوى تو ، آب حيات * زنده روانها همه ، ز آثار تو
نقطهء هستى به جهان شهود * جنبشى از گردش پرگار تو
در عجبم تا چه بخوانم تو را * مدحت من نيست سزاوار تو
خالق كل در سر بازار عشق * خود به خدائيش ، خريدار تو
چرخ ، سراپرده و تاج ، آفتاب * جن و ملك ، لشكر جرار تو
واسطهء بين سپهر و زمين * يكقدم دلدل رهوار تو
من به توام عاشق دلباخته * والهء آنم كه ، تو را ساخته
يوسف دلها همه ، زندانيت * موسى جان ، گرم به چوپانيت
آدم و حوّا ز ازل يافتند * نغمهاى از عالم انسانيت
لمعهء خورشيد سپهر وجود * شعشعهء عارض ربانيت
غير محمد ، همهء كاينات * بندهء درگاه جهانبانيت
جامهء هستى به تن روح قدس * دوخت مشيت ، پى دربانيت
تاج ولايت ، ز خداوند پاك * بيشتر از پيش ، شد ارزانيت
شمع سراپرده و مشكاة غيب * نيست مگر طلعت نورانيت
حدّ ثناى تو ندارد كسى * تا كه خدا كرده ثناخوانيت
من به توام عاشق دلباخته * والهء آنم كه تو را ساخته
نور ولايت ز خدا ، تاج تو * راه هدايت ، شده منهاج تو
هرچه خد راست ولى و نبى * خاك ببوسند بر تاج تو
ديدهء كفر ، اى شه ايمان به تير * كور نمودى چو شد آماج تو
پادشهان دوجهان را بود * تاج شرف ، در گرو باج تو
شمع سراپردهء كن روشن است * صبح و مساء از دل وهّاج تو
شهپر شاهين قضا را گسيخت * قوت سرپنجهء درّاج تو
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 495
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٩٥