شرح
( 71 ) - هنگامى كه ماژور مسعود خان كيهان در فرانسه اقامت داشت و در مدرسهء سنسير به اتفاق سرتيپ شهاب و سرلشكر شيبانى مشغول تحصيل بود ، با مردى فرانسوى به نام رميو آشنا شد كه سرنوشت او خواندنى است :
رميو با آنكه بسيار باهوش و زيرك و لايق بود ، نمىتوانست به درجهء افسرى نائل شود و دليل آن هم اين بود كه چون پدر او معلوم نبود كه كيست طبق مقررات و قوانين نظامى كشور فرانسه نمىتوانست افسر شود . رميو همواره آرزو داشت به كشورى برود و با ابراز رشادت و شجاعت ، مقام افسرى را احراز كند .
در اين هنگام دولت ايران درصدد بود يك عده افسر سوئدى استخدام كند . اين مرد داوطلب شد كه به ايران بيايد و سرانجام براثر كمكهاى مادى و معنوى مسعود خان و شهاب موفق شد كه بهسوى ايران عزيمت كند .
در اين هنگام وضع فارس آشفته بود و ناصر الدّين كازرونى با عدهاى سوار مسلح بر دولت شوريده و چندبار با ژاندارمها جنگيده و حتى ژنرال ساكس را در اين منطقه خلع سلاح كرده بود . رميو پس از ورود به تهران ، مأمور سركوب اين افراد ياغى شد و به زودى توانست در شيراز تشكيلاتى ايجاد كند . او موفق شد در ايران به درجهء ماژور ارتقاء يابد . ماژور رميو پس از چندى كه به كارها سامانى داد ، به فكر دوستان قديمى خود يعنى مسعود خان و شهاب خان افتاد و با ارسال حدود يك ميليون فرانك براى خريد اسلحه ، از آن دو تقاضا كرد كه به فارس رفته و در آنجا شروع به كار كنند . آنها هم چون تحصيلاتشان تمام شده بود ، از راه دريا ، از طريق هندوستان به طرف فارس عزيمت كردند . چون به شيراز رسيدند ماژور رميو پياده نظام را به مسعود و سوار نظام را به شهاب سپرد و پس از چندى كه وضع نظميه را آشفته ديد ، ايجاد سازمان و تشكيلات جديد پليس را نيز به عهدهء مسعود گذاشت و خود پس از يك ماه ، براثر جنگهاى مهمى كه در چين آغاز شد ايران را ترك كرد و به چين رفت .
( 72 ) - دو نمونه از سرودههاى مذهبى ابو القاسم لاهوتى :
الف - قطعهء سروده شده در وصف امير مؤمنان على ( ع ) :
علىاى همه خوبان جهان ، عاشقت * صبح ، نسيم نفس صادقت
ذات تو ، بيرون بود از درك عقل * تا چه بود آنكه بود خالقت
نقطهء با خال روانبخش تو * نكتهء موهوم لب ناطقت
قبلهء مقصود خم ابرويت * دجلهء توحيد كف فايضت
عالم و آدم همه لاحق ز تو * ذات بلا شبه بود سابقت
كيستى اى هستى عالم كه هست * صورت معنى ، به ولاء شايقت ؟