تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
دكتر صديق سخن را اين‌طور آغاز كرد كه به زودى به ايران مراجعت كرده به ديدن شاه خواهد رفت ، و مايل بود كه نظرات خود و [ نيز ] نظرات وزارت خارجهء بريتانيا را در مورد ايران [ به شاه ] توضيح دهد . او گفت كه دو هزار سال تاريخ ايران نشان داده است كه كشور و مردم عادى تنها هنگامى از رونق برخوردار بوده‌اند كه ثبات حاكم بوده و ثبات نيز به يك حاكم مقتدر مركزى بستگى داشته است . امّا چنين حاكمى افزون بر شخصيت خود به نوعى حمايت‌ها نياز داشته است ، يا دست كم به اين نيازمند بوده است كه از برخى اوضاع و احوال كه موقعيت او را تضعيف مىكند ، فارغ باشد ؛ او بر اين نظر بود كه شكل فعلى قانون اساسى ايران كه براساس رأى عمومى استوار است و به سلطان هيچ حقى در انحلال مجلس نمىدهد ، در حال حاضر سنگ راه ايجاد ثبات است . او نظرات مرا در اين زمينه خواستار شد . من با اين موافق بودم كه ايران به يك قدرت اجرائى نيرومند مركزى نياز دارد ؛ كه ما [ حكومت بريتانيا ] اين را تشخيص مىدهيم كه شاه مركز ثبات و ميهن‌پرستى است و حمايت از او شايسته و ضرورى است . من بر اين نظر بودم كه در كشور شرقى ، سلطان بايد از حمايت ارتش برخوردار باشد و به نظر من شاه از اين پشتيبانى بهره‌مند است . دكتر صديق فورا نظر موافق خود را اعلام داشت ، و اظهار اميدوارى كرد كه ما نه تنها بتوانيم از شاه حمايت كنيم ، بلكه در اين كار هم كمك كنيم كه ارتش به يك ابزار مؤثر ملّى بدل شود . من گفتم كه دكتر صديق مىداند كه توانائى ما در كمك به ارتش به چند دليل محدود است ؛ نخست اينكه اگر ما ارتش را بيش از حدّ به زير حمايت خود بگيريم ، روس‌ها واكنش نشان خواهند داد . دكتر صديق با اين نظر موافق بود . دوم اينكه ما خود از نظر مالى در مضيقه هستيم ، و سوم اينكه ما در زير فشار زيادى قرار داريم تا براى كسانى كه نسبت به آنها تعهّد سنگين‌ترى داريم ، وسائل [ جنگى ] تهيه كنيم . امّا من اطلاع دارم كه آمريكائىها كمك‌هائى به ارتش ايران مىكنند . مدتى طولانى دربارهء مسئلهء ثبات صحبت كردم ، و اظهار اطمينان كردم كه وزير خارجهء ما نه فقط براى ثبات ارزش زيادى قائل است بلكه قويا بر اين نظر است كه ثبات كيفيتى لا يتغير ندارد و به پيشرفت بستگى دارد . درحالىكه ما در مورد ثبات ايران در يكى دو سال آينده هيچ‌گونه ترديد بخصوصى نداريم ، محافل مختلف به ما توصيه مىكنند كه اگر دولت در تهران نتواند طبقات دهقان و صنعتگر را در شهرها ، كه صنايع جديدى در آن‌ها پيدا شده ، متقاعد كند كه ثروتمندان - خواه زميندار و خواه كارفرما - همهء سودها را به جيب نمىزنند و طبقات فقير نيز امتيازات ملموسى به دست مىآورند اين خطر واقعى وجود دارد كه در ظرف سه‌تا پنج سال آينده اين طبقات براى جبران [ صدماتى كه به آنها وارد شده ] به حزب تجديد حيات كردهء توده يا عقايد كمونيستى روى آورند . بنابراين ، مهم‌تر از همه اين است كه دولت به جاى آنكه برنامه‌هاى زيبائى روى كاغذ بياورد بايد بتواند پيشرفتهاى ملموسى در زندگى فقرا و وضع ايالات دوردست به‌وجود آورد . غالب اوقات تك‌تك اهداف چنين برنامه‌هايى به هنگام اجرا ، به سود صاحبان منافع تمام مىشود . من گفتم كه نوع اصلاحات مورد نظر من بيشتر مىتواند در صنعت ، كشاورزى و خودمختارى [ ايالات ] به مورد اجرا درآيند . ماليات را مثلا