دادند . گفتم : « چطور است من توانستهام سراغ بگيرم و شما نمىتوانيد . » از اين خبر با نهايت تعجب از جاى جست . صورت اشخاص را كه از اعضاى وزارت دارايى و وزارت كشور بودند ، گفتم . نوشت .
اسامى دو نفر را كه ابو الفتحزاده و مشكاة بودند و آدرس منزل واقع در دربند شميران را به او داده ، گفتم : « خيلى ممكن است كه اين دو نفر كه بيكارند هنوز در دربند خوابيدهاند . منزل را با ژاندارم محاصره كرده وارد مىشويد و هر دو را با اوراق دستگير مىنمائيد . » به رئيس نظميه هم تأكيد كردم كه : « براى دستگيرى دو دسته تهيه مىكنى كه در آن واحد هريك وارد يكى از دو وزارتخانه بشوند . نه اينكه يك دسته مأمور كنى كه آنهايى كه در وزارتخانهء ديگر هستند مطلع شده فرار كنند . »
پس از روانه كردن آنان رفتم به صاحبقرانيه . به محض رسيدن ، پرسيدند : « كار كميتهء مجازات چه شد ؟ » ، گفتم : « روز پنجشنبه وقتى كه تصويبنامه صادر شد ، وقت كار تعطيل شده بود . ديروز هم جمعه بود . از امروز هم تا اين ساعت از شهر خبر ندارم . »
جواب من با لبخندهاى زيرسبيلى استقبال شد . تصور كردند حرارتهاى من از قبيل آسمان غرههاى بىباران بود كه گذشت . ولى من منتظر تلفنها بودم تا نيمخند آقايان را جواب مثبت بدهم . يك ساعت از ورود من به جلسهء وزراء نگذشته بود ، كه اول تلفن رئيس نظميّه از شهر خبر داد كه پنج نفر از وزارتين دارايى و كشور با اوراق گرفته شدند . تحقيقات تعقيب مىشود .
تقريبا نيم ساعت ديگر مجددا مرا به تلفن خواستند . ماژور اووال رئيس ژاندارمرى گفت : « مطابق دستورى كه داده بوديد اقامتگاه آقايان را محاصره كرده با چند نفر وارد شدم . هر دو نفر تازه از خواب پا شده بودند . دستگير كردم با اوراقى كه به دست آمد . حال تكليف چيست ؟ » گفتم : « همه را تسليم نظميّه كرده قبض رسيد بگيريد . »
در مراجعت به جلسهء وزراء چون از سيماى من اثرى از مسرت يا يأس و عدم رضايت چيزى مفهوم نمىشد ، پرسيدند : « تلفنها از كجاست ؟ آيا چيز تازهاى اتفاق افتاده است ؟ » با نهايت تأنى و بىاعتنايى گفتم : « خبر تازهاى نيست . اعضاى كميته را كه گرفتهاند اطلاع مىدادند . »
همگى با تعجب آميخته به مسرت از روى صندلىها جسته پرسيدند : « چند نفر هستند » ، گفتم : « پنج نفر در شهر از اعضاى وزارتين كشور و دارايى ، دو نفر هم در دربند گرفتار شدهاند . »
چند دقيقه نگذشته پيشخدمت آمد كه اعليحضرت شما را احضار كرده است . شرفياب شدم . با حيرت و تعجب فوقالعاده اظهار خرسندى فرموده ، پرسيدند كه آفرين بر اين نظميّه كه توانست چنين فتحى كند ، عرض كردم : « در اين مورد نظميه هيچ لياقتى از خود نشان نداد ، شخصا سعىها كرده رشتهء كار را به دست آورده حتى طرح عمل را هم با همه جزئيات به مسيو وستال دستور دادم . »
اين موضوع بىنهايت موجب مزيد اعتماد شاه به من شده در هفته سه روز كه جلسات هيئت وزراء در صاحبقرانيه تشكيل مىشد در هر روز جلسه لااقل سه مرتبه مرا احضار و مورد مراحم مىفرمودند . خصوصا
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 393
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٩٣