شرح
( 10 ) - سردار سپه به هنگام سفر به خوزستان براى يكسره كردن كار شيخ خزعل ، سفرنامهاى نوشته است كه در آن به عدم اعتماد خود و دورويى ابو طالب شيروانى و جمع ديگرى از نمايندگان اكثريت اشاره مىكند . قسمتى از سفرنامهء مزبور كه دربارهء اين مسأله نوشته شده در زير مىآيد :
« . . . اما من از اقليت خيلى تعجب نداشتم زيراكه آنها مدتى بود با من مخالفت مىكردند و آشفتهء پول شده بودند ، حيرت و خشم من از اعمال چند نفر ديگر بود كه در حضور من موافق و خادم و در غياب ، مخالف و خائن بودند . رهنما ، سركشيكزاده ، ميهن [ مقصود ابو طالب شيروانى روزنامهء ميهن است ] ، داور به همراهى يك نفر يهودى موسوم به هايم كه مسير ترقياتش معلوم است حركاتى كردهاند كه مستقيما بر ضرر ايران و بر خلاف من بوده . اين اشخاص براى جلب منفعت شخصى و رسيدن به مقام و خودنمايى در غياب من وارد سياستى خطرناك شده بودند كه اگر من متحمل لطمات آن نمىشدم ، پيكر ايران را متلاشى مىساخت . اينها در ظاهر رفيق وكلاى صالح و اكثريت مجلس و در باطن همراه اقليت و آژان سفارتخانه و مزدور مؤسسهء نفت و جلالت شيخ محمّره بودند ، اگر راپرتهاى مختلفى كه از اعمال اينها ، خصوصيات كارهايشان رسيده درج كنم همهكس تعجب خواهد كرد كه چگونه ممكن است بشر ايرانى و وكيل ملت ، مدير روزنامه ، به اين رذالتها و خيانتها تن در دهد و براى جلب مشتى پول و متزلزل ساختن من به تجزيهء وطن و استقرار نفوذ اجانب و از هم گسيختن نظام رضا بدهد . اما براى اجتناب از اطناب و كوچكى قدر اين خيانتكاران از ذكر تمام راپرتها خوددارى مىكنم و تلگراف ذيل را كه از حكومت نظامى رسيده در اين شرح مىگنجانم . . .
[ تلگراف دوم ] مقام منيع رياست وزراء عظام و فرماندهء كل قوا دامت عظمته
چنان كه در تلگراف سابق معروض افتاد ، مجلس فعلى به واسطهء تبانى يك عده از وكلا كه اسامى آنها معروض مىگردد : رهنما ، سركشيكزاده ، هايم ، ميهن [ ابو طالب شيروانى ] و چند نفر از رفقاى آنها همانطورىكه به عرض مبارك رسانيده با وكلاى اقليت منشاء مفسده و جنجال گرديده از ناحيهء اين مجلس كوچكترين استفاده مترتب نيست ، چنانچه ملاحظه مىفرمائيد بودجههاى دولتى را تا به حال توقيف نگاه داشته تصويب نمىنمايند ، ادارات را به حال گرو درآوردند ، در اين صورت انتظار ديگرى بهجز خرابى كار از اين مجلس نيست .
حكومت نظامى تهران
جواب
حكومت نظامى تهران و توابع
نمرهء 30 را ملاحظه كردم اين حقايق بر خود منهم پوشيده نيست و همه را آنطورى كه بايد و شايد