تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
كوه حالم بد نبود . در اين اواخر قلبم خوب كار نمىكرد . دكتر علت را خستگى تشخيص داده است . از اخبار تازه‌اى كه اخيرا داشتم اين است كه سرهنگ انصارى را كه مدتى رئيس اركان حرب لشكر اول در طهران بوده ، غفلتا به شغل خيلى كوچكترى مأمور اروميّه كردند و همچنين سلطان على خان برادر بنده كه در طهران معلم مدرسهء سوار امنيّه بوده پس از آنكه سرهنگ خانه‌اش را برهم زد و اسبابهايش را قدرى فروخت و قدرى به اروميّه فرستاد و بنا بود خودش با زنش حركت كند ، بيكارش كردند و بعد امر به محكمه‌اش صادر شده است . موضوع محاكمه‌اش هنوز براى بنده مجهول است . يعنى خودشان هم وقتى كه كاغذ نوشته‌اند ، نمىدانسته‌اند . خاطر شريف مسبوق است كه اين سرهنگ نسبت به بنده خودش را از باوفاترين هم‌قطاران نشان داد و در وقتى كه آن بازى را براى بنده درآوردند ، ايشان قبول كردند وكيل مدافع بنده اما راجع به خود بنده به مناسبت عيد نوروز يك كاغذى به آقاى شكوه الملك نوشتم كه مفادش يا خلاصهء مضمونش اين بود كه تاكنون دو كاغذ نوشته‌ام و جواب هيچيك را نداده‌ايد . آيا علت ندادن جواب مربوط به بىمرحمتى دوباره اعليحضرت است چنان كه شهرت دارد يا جهت ديگر داشته و ضمنا تبريك عيد به شاه و خود او گفته بودم . اينك جوابى نوشته است كه عين آن را جوفا مىفرستم ملاحظه فرموده و پس بفرستيد . متحيرم چه جواب بدهم . چنان كه ملاحظه مىفرمائيد راجع به تغير شاه يا عدم آن هيچ اشاره‌اى نكرده است . وزير مختار سويس هم با وجود سابقهء آشنايى كه با بنده داشت از وقتى كه آمده است هيچ اظهار حياتى نكرده است و ساير اجزاى سفارت هم كه پيش اغلب يا تلفن مىكردند يا خودشان مىآمدند به كلى قطع رابطه كرده‌اند . اتفاقيست يا دستورى ؟ خدمت سركار خانم به عرض ارادت محترمانه مصدع و موكول به لطف عالى مىگذارم . ارادتمند حبيب الله شيبانى ب : نامهء مورخ 28 مه 1935 مسيحى دوست عزيزم ! مرقومهء مورخهء 11 مه كه در جواب بنده صادر شده بود ، چندى پيش زيارت شد . از كسالت وجود محترم سابق هيچ خبرى نداشتم . اميدوارم معالجات مفيد واقع شده و بهبودى كامل حاصل است . مرض قلبى بنده هم به مرحمت جناب‌عالى بهتر است يعنى دير به دير آن حالت بىانتظامى حركت قلب حس مىشود . اگرچه وقتى كه پيدا مىشود علائمش شديدتر است . از اخبارى كه مرقوم فرموديد خيلى متشكرم . اطلاع آن براى بنده مفيد بود زيرا از طهران ازين وقايع كسى به بنده نمىنويسد و در سويس هم كه با هيچيك از ايرانيان نه ملاقات حاصل مىشود و نه مكاتبه دارم . جمال‌زاده و حكيم را آخرين دفعه‌اى كه ديدم همان شبى بود كه در خدمت جناب‌عالى در ژنو در منزل