آقاى فروغى بوديم و مكاتبه هم نداريم . پس از رفتن آقاى ابو الحسن خان فروغى ديگر بنده به ژنو نرفتهام .
از آمدن آقاى عباس خان اقبال به سويس مرقوم فرموده بوديد ، بنده هم خبر داشتم كه خيال چنين مسافرتى را دارند و بنا هم بود كه پس از آمدن از سويس بنده را ببينند . تاكنون هيچ اثرى ظاهر نشده است شايد مسافرتشان به تأخير افتاده است يا اگر آمدهاند ، به ملاحظاتى احتياطا از ملاقات بنده احتراز كردهاند .
براى گذراندن تعطيل تابستان هنوز بنده تصميمى نگرفتهام اگرچه تابستان كوهستانات سويس خيلى مطبوع است ، اما جاهاى خوب ديگر هم هست . در هر صورت تا اواسط ژوئيه درسهاى اونيورسيتهء لزان ادامه دارد و بنده مجبورا در اينجا هستم . در آنوقت هر تصميمى گرفتم ، به جنابعالى خبر مىدهم يا اين است كه همانطور كه مرقوم فرمودهايد جنابعالى به سويس تشريف مىآوريد و در اينجا به درك فيض خدمت نايل مىشوم يا اينكه سعى مىكنم در جاى ديگر خدمت برسم .
از آمدن آقاى وزير خارجه و سايرين به ژنو يقين خاطر شريف مسبوق است . بنده در روزنامه خواندم كه موضوع بحث اختلاف ايران و عراق را شوراى جامعهء ملل موكول به بعد كرده است . ديگر هيچ خبر مستقيمى از آقايان ندارم .
در روزنامه باز خواندم كه آقاى نجم وزير مختار برلن مأمور پاريس شدهاند . جنابعالى در اين خصوص چيزى مرقوم نفرموده بوديد .
راستى به مناسبت عيد نوروز كاغذ تبريكى به آقاى حكيم الملك نوشتم و ايشان هيچ جواب ندادند ! در صورتى كه پارسال اول كاغذ تبريكى كه از ايران به بنده رسيد از ايشان بود . نمىدانم احتياطا از نوشتن خوددارى فرمودهاند يا علت ديگر داشته است . آيا جنابعالى از ايشان خبرى داريد ؟
خيلى متشكر مىشوم اگر لطف فرموده گاهگاهى به صدور مرقومات شريف مفتخرم فرمائيد .
حبيب الله شيبانى
شرح
( 9 ) - عبد الحسين شيبانى وحيد الملك در گوشهاى از يادداشتهاى خود دربارهء سفر مهاجرت مىنويسد :
« روز دوم محرم 1334 اين جانب به اتفاق آقاى آقا سيد محمد مساوات نمايندهء دموكرات تهران و ميرزا محمد على خان كلوپ ( فرزين ) نمايندهء دموكرات همدان و سيد جليل اردبيلى و سيد عبد الرحيم خلخالى اعضاى حزب دموكرات ، محرمانه از تهران به طرف قم حركت كرديم . روز سوم محرم ميرزا حسين خان اديب السلطنهء سميعى نمايندهء دموكرات رشت در علىآباد راه قم و روز چهارم محرم ميرزا سليمان خان ميكده معاون وزارت كشور و سليمان ميرزا نمايندهء دموكرات تهران در منظريه به ما ملحق شدند . اين آقايان پنج ژاندارم همراه داشتند و گفتند اين مسافرت با تصويب شاه و مستوفى الممالك بوده است و اجازه داريم با حكومت تهران بهطور صورى مخالفت كنيم و عمليات انقلابى انجام دهيم . . . »