تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
تشريف ببريد ، مانعى نيست . » اظهار امتنانى كرديم . در اين اثنا از يك طرف صداى مهيبى به گوش رسيد كه كانّه صداى توپ يا بمب بود و معلوم شد هرچه هست در ميدان توپخانه است . رئيس اردو به محض شنيدن اين صدا بىمحابا از جاى جسته به سراغ آن صدا رفت و ما بر جاى مانده و صحبت خود را با آقا سيد ضياء الدّين امتداد داديم و من به سيد گفتم : « حالا اگر بايد به خانه‌هاى خود برويم ، خوب است بفرماييد اشيايى را كه از ما گرفته بياورند به ما بدهند . » سيد ضياء الدّين از شنيدن اين حرف خيلى اظهار تعجب كرد . پرسيد : « چه اشيايى ؟ » گفتم : « وقتى كه من و معين الملك را در اطاق‌هايى توقيف كردند ، آمدند گفتند اگر اسلحه‌اى همراه داريد بدهيد . ما كه البتّه اهل سلاح نبوديم ولى هرچه در جيب و بغل داشتيم از ما گرفتند و در را به روى ما بستند و رفتند . » آقاى سيد ضياء الدّين از شنيدن اين تفصيل سخت برآشفت و فرياد كرد : « يعنى چه توقيف كدام است ؟ كى شما را توقيف كرده و به امر كى توقيف كرده‌اند . بعد از ورود ما به اينجا از شما در باب مراجعت به منزل پيغامى رسيد و چون آن‌وقت ميدان خيلى شلوغ بود و عبور و مرور به آسانى ممكن نمىشد ، ما گفتيم قدرى تأمل بفرماييد و در گوشه‌اى از شما پذيرايى بكنند تا وضعيت آرامشى بگيرد و آن وقت تشريف ببريد . حالا شما اين‌طور مىفرماييد . اين كار كدام پدرسوخته بوده است . » گفتم : « در هر صورت ما از آنچه گذشته است ، شكايتى نداريم ، عجالتا اگر امر فرماييد آن اشياء را بدهند و ما را به منزل برسانند ، خيلى متشكر خواهيم بود . » فورا امر داد صاحب‌منصب مأمور اين كار حاضر شود و جوانكى آمد . ديدم همان جوان است كه اسباب خود را به دست او سپرده بودم . آقا سيد ضياء الدّين به او گفت : « آقايان اين‌طور مىگويند ، فورا برويد اسباب را بياوريد . » صاحب‌منصب رفت و پس از لحظه‌اى برگشته دستمال بسته‌هاى ما را آورد و داد . من احتياطا كيف بغلى خود را باز كردم كه ببينم پول در جاى خود مانده است يا خير ؟ ديدم اثرى از پول نيست . به آقاى سيد ضياء الدّين در اين خصوص اشاره‌اى كردم . باز برآشفت و صاحب‌منصب را مجددا احضار كرد و گفت : « فلانى اين‌طور مىگويد پول چه شده است ؟ » گفت : « پولى نديده‌ام و گمان نمىكنم چيزى باشد ، نظامى دزد نيست . » آقاى سيد ضياء الدّين گفت : « فلانى دروغ نمىگويد . حتما بايد همين حالا پول را پيدا كرده بياورى . » صاحب‌منصب بيرون رفته و بعد از چند دقيقه آمد و پول را آورد و با اين عمل ثابت كرد كه نظامى دزد نيست !