تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
روابط حسنه ژلاتينها و شب‌نامه‌ها منتشر كردند كه البتّه از همه مستحضريد و حاجت به تكرار نيست . مرقوم فرموده‌ايد ضعف امارت بنده گوشزد خاص و عام گرديد ، بديهى است معنى امارت كه با قدرت و تحكم توأم است در مشروطه موقع ندارد ، ولى ضعف دولت جاى انكار نيست ، دولت هم عبارت از هيئت وزراء و علت ضعف تخلف اولياى مشروطه است كه اينجانب مضرات آن را نسبت به مملكت مكرر اظهار داشته‌ام . معروف است كه لويى چهارم مقتدرترين سلاطين فرانسه ، هميشه مىگفت كه « دولت يعنى من » ، ولى اين معنى با استبداد ختم شد . بنابراين معلوم است كه دولت عبارت از بنده نيست تا ضعف آن منسوب به بنده بشود . امروز پادشاه مملكت معظم مانند انگلستان هم با اينكه مشروطه‌اش به مراتب از ايران محدودتر و اختيارات پادشاه بيشتر است ، چنين ادعايى نمىكند . اين تفاوت هم هست كه عوض اختلافات و ضديت و معارضه و مجادله در آنجا عموم در مقامات سلطنت و مصالح مملكت اتفاق دارند مسلم است در هر شكلى از اشكال حكومت دولت قدرت لازم دارد . در مشروطه اين قدرت قانونا بايد بدست هيئت وزراء باشد نه سلطنت ، بنده هم مكرر اين معنى را به مجلس شوراى ملّى اظهار كرده ، با اينكه مجلس هم قدرت و اختيار را در زمان حضرت‌عالى به كابينهء حضرت صمصام السلطنه داد ، حالا بايد ديد كه كدام قوه حضرت‌عالى و ايشان را مانع از اعمال آن گرديد . مرقوم فرموده‌ايد مردم را نهايت اميدوارى به زمان نيابت سلطنت بنده بود و حالا هيچ اميدى باقى نيست . اولا خاطر عالى گواه است بنده از روز اوّل علنا توضيحات اين مسئله را در مجلس شوراى ملّى دادم كه قانون براى مردم حق انتظارى از اينجانب نگذاشته . هر اميد و انتظارى دارند موافق مشروطه بايد از هيئت دولت و مجلس شوراى ملّى باشد . ثانيا در صورتى كه به فرمايش حضرت‌عالى هم اميدى از بنده باقى نيست ، همين مسأله قوىترين مؤيد عقيده بنده است كه حضور و غياب بنده على السويه است . اما مسافرت بنده موقت و به تصديق طبيب حاذق براى معالجه است و گذشته از آن مخصوصا به ملاحظهء صلاح مملكت ، واجب مىدانم ؛ زيراكه حملات توهينات از بىاعتنايى اولياى امور و عدم مجازات در تزايد است . شايد در غياب بنده خيالاتى كه بر ضد اينجانب است تسكين يافته ، متوجه صلاح مملكت شود و بيشتر از اين وهن و خطور به مملكت وارد نيابد . به اعتقاد خودم در حقيقت اين مسافرت هم خدمتى است كه به مملكت مىكنم . اين تصميم هم تازه نيست . سابقا نيز شرحى به مجلس شوراى ملّى نوشته ، قصد استعفاى خود را اظهار داشته بودم ؛ بالاخره بعد از گفتگوها صلاح را در تبديل به مسافرت موقتى دانسته بودند . اما اينكه مرقوم فرموده‌ايد جمعيت زيادى اظهار مىدارند در اين مدّت بنده چه كرده‌ام و بعد از رفتن مملكت را به چه كسى مىسپارم ؟ معلوم است در اين مدّت به وظايف قانونى خود رفتار كرده و حاضرم در حضور چند نفر قانون‌دان خارجه اين معنى را اثبات نمايم . مملكت هم متعلق به ملت است كه موافق قانون اساسى و مشروطه به هيئت وزرا سپرده شده . حضور و غياب بنده در آن فرقى نمىكند . مرقوم فرموده‌ايد « كه به چه رو به فرنگ خواهم رفت و به چه زبان خداحافظ خواهم گفت » اولا با كمال روسفيدى ؛ زيراكه