دستور او رئيس ادارهء فرهنگ شهرستانها شدم ( از تاريخ 12 / 5 / 31 تا 12 / 6 / 32 ) دورهء پرآشوبى را گذراندم ؛ با دستههاى مختلف كه هركدام فقط سود خود را در نظر داشت و غالبا با اصلاح جامعه و فرهنگ مطابقت نمىكرد ، پيوسته در كشمكش بودم . من هيچگاه در هيچ حزب سياسى و دستهبنديهاى ادارى شركت نكردهام و هر موقع سعيم مصروف اين بود كه صلاح فرهنگ و مردم را رعايت كنم . نمىخواهم مدعى شوم كه از اشتباه و خطا مصون بودهام
« ما أُبَرِّئُ نَفْسِي »
اما ناروا و بىگناه مورد اتهام بيشتر دستهها بودهام . مثلا چون به درخواست روضهخوانى شخصى ترتيب اثر نداده بودم ، مرا زنديق و كافر خوانده بود ، يا به سبب اينكه فلان جوانك معلم را به علت سوء اخلاق از كار بر كنار كرده بودم ، در روزنامههاى چپ مورد عتاب و خطاب واقع شدم . اگر بخواهم دربارهء گرفتاريها و اشكالات دورانهاى مختلف تصدى ادارات مركزى تفصيل دهم سخن به درازا خواهد كشيد . نه مقام اقتضا دارد و نه حوصله دارم .
در تاريخ 12 / 5 / 32 به تقاضاى خود از تصدى فرهنگ شهرستانها بر كنار و بازرس وزارتى شدم . ديگر خسته و فرسوده شده بودم . از كارهاى پردردسر كناره گرفتم . چندى عضو دادگاه ادارى ، بعد دبير شدم و پس از چندى به تدريس رياضى و ادبيات فارسى مدرسهء عالى سپهسالار مأموريت يافتم . از سال 1317 علاوه بر كار اصلى فرهنگى ، رسيدگى به امور مالى مدرسهء سپهسالار كه كار غير دولتى محسوب مىشد ، از طرف وزير فرهنگ وقت كه در آن اوقات نيابت توليت مدرسهء سپهسالار را عهدهدار بود به من واگذار شد و در ساعات غير ادارى و غالبا عصرها و شبها به حسابدارى مدرسه اشتغال داشتم و ضمنا هفتهاى چند ساعت هم در اين مدرسه به طلاب ، فارسى و رياضى و گاهى هيئت تدريس مىكردم .
در تاريخ 7 تير 1337 حكم بازنشستگى صادر شد و پس از 37 سال خدمت مستمر رابطهام با وزارت فرهنگ ( آموزش و پرورش كنونى ) قطع شد . خدا را شكر مىكنم كه خوشنام كنار رفتم و در اين آخر عمر روزگار را با خاطرى آسوده و وجدانى راحت مىگذرانم و حمد خدا را كه هنوز قدرت كار و حال مطالعه و تعليم و تعلم باقى است و به كار غير دولتى خود در مدرسهء سپهسالار ادامه مىدهم . از درگاه الهى مسئلت دارم كه توفيق عنايت فرمايد در بقيهء عمر جز رضاى او عملى انجام ندهم . » [ 1 ]
هامش
[ 1 ] م : يغما ، دورهء 21 ، صفحات 444 - 510 - 585 .