تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
عين الدوله با اختيارات تام براى سركوبى آزادىخواهان به تبريز رفته بود . شاه او را به عنوان فرماندهء كل قشون آذربايجان به تبريز اعزام كرد و مبلغ هنگفتى پول در اختيار او گذاشت . در تبريز با انجمن ايالتى روابطى برقرار كرد و از حمله به مشروطه خواهان سرباز زد . محمّد ولى خان در خاطرات خود دربارهء وقايع آن زمان ، چنين مىنويسد : « هنوز كارها اصلاح نشده ، من هم خود را دخيل نمىكنم و با شاهزاده عين الدوله كمال ارادت ، ليكن اين وضع با سليقهء بنده درست نمىآيد . هر قدر خواستم كه شاهزاده را از در صلح و مسالمت درآرم ، گاهى به واسطهء اردوى ماكو و گاهى به استظهار تلگرافات ، خيالش به جنگ دعوا قرار گرفت و به او مىگويم و گفتم با اين سليقهء كج نمىتوانى فاتح شوى ، تا امروز چهارشنبه ( 27 شعبان 1326 ) خيالش به دعوى فردا قرار گرفت و بدون دستور العمل و نقشه‌اى مىخواهد حمله كند و يقين دارم نخواهد از پيش ببرد . » به هرجهت درگيرى بين عين الدوله و سپهدار ( محمّد ولى خان ) روز به روز شديدتر مىشد و سپهدار از همكارى با عين الدوله سرباز مىزد و در كارها اخلال مىكرد ، به‌طورى كه قواى عين الدوله شكست خورد . سپهدار به تلگراف شديد اللحن محمّد عليشاه نيز وقعى نگذاشت 15 و كماكان از حمله به مجاهدين سرباززد . احمد كسروى شرح ماجرا را بدين قرار در كتاب خود به نام تاريخ مشروطه ، آورده است : « در اين روزها سپهدار از عين الدوله كناره جسته ، آهنگ بازگشت مىداشت . . . . سپهدار چون رنجيده نيز مىبود ، مىخواست بازگردد و در نهان با سردار و سالار [ ستار خان و باقر خان ] و سردستگان آزادى پيام‌هايى به هم مىفرستادند . مشهدى محمّد عليخان مىگويد : نخست سپهدار با زبان رشيد الملك پيام فرستاد كه مىخواهم به شهر آمده با شما ديدارى كنم و اين جنگ خانگى را به پايان برسانم . اينان پاسخ مىدهند خودش نيايد و كسى را بفرستد تا بدانيم چه مىخواهد . اين است كه منتصر الدوله پيشكار او همراه رشيد الملك به شهر آمد و با سالار و سردار و پاره‌اى نمايندگان انجمن گفتگو كرد ، در اين زمينه كه سپهدار به شهر آمده به آزادىخواهان يارى كند و با دولت بجنگد . اينان گفتند اين لشكرهاى دولت كه گرداگرد تبريز را گرفتند اگر چند برابر هم باشند به شهر دست نيابند ، در شهر نيازى به يارى سپهدار نيست . اگر او مىخواهد كارى انجام دهد به تنكابن رفته از