يكصد و بيست كشته و زخمى به بار آورد به دستور او و به مباشرت منتصر الدوله پيشكار او بود . البتّه بعدها به نهضت مشروطه پيوست و يكى از دو سردار فاتح تهران شد و خود وى از هركس ديگر بيشتر و بهتر به مظالم استبداد واقف بود ، چنانكه در خاطرات خود چنين مىنويسد :
« محض يادداشت نوشتم كه اولاد پند گرفته به قناعت بگذرانند تا بتوانند از خدمت نوكرى كناره و به نان رعيت بگذرانند و زيادتى مطلبند كه در اين دولت بىقانون ايران ، راحت و آرامش و پاس زحمت و حقوق خدمتى نيست به هر درجه برسند ، محسود واقع شده انواع عذاب و ناراحتى و آسيب جان و مال را بايد ببينند ، زينهار كه خود را داخل كار نكنند و نروند ، همينقدر كلاه سرشان را نگاه داشته با يك وزير خائنى بسازند ، راه بروند ، خيانت در اين دوره ، اسباب آسايش است مثل وزراء ، مستوفيها ، ميرزاها . »
در سلطنت محمّد عليشاه از فرماندهى توپخانه و افواج مأمور حفظ پايتخت بر كنار شد و تنها امور تلگراف و فرماندهى فوج قزوين را داشت ، تا اينكه بهجاى امير اعظم والى گيلان شد و در همين مأموريت بازهم بناى مبارزه با مشروطه خواهان گيلان را گذاشت .
انجمن ولايتى تنكابن را تعطيل كرد و چند نفر از علماى مشروطه خواه را از تنكابن تبعيد كرد كه اين رفتار او در مجلس اوّل مورد اعتراض واقع گرديد .
پس از ترور اتابك در شب شنبه 21 رجب 1325 قمرى توسط مشروطه خواهان ، رجال دربارى نسبت به جان خود سخت بيمناك شدند و در نتيجه انجمنى به رياست جلال الدوله بنام انجمن امرا تشكيل داده و طى نامهاى به محمّد عليشاه ، از او مىخواهند كه حكومت قانون و مشروطه را رعايت كند 14 ، يكى از امضاءكنندگان اين نامه محمّد ولى خان بود .
نويسندگان نامه سوگندنامهاى هم در پشت قرآن براى وفادارى به مشروطه نوشتند و امضاء كردند . هشتمين امضاى قسمنامه هم از آن محمّد ولى خان بود . و اين سرآغاز گرايش او به مشروطه بود .
در همين دوران مجددا به مأموريت استرآباد رفت و هنگامى كه مجلس شوراى ملّى به دستور محمّد عليشاه به توپ بسته شد ( دوّم تير 1287 ) ، او در مأموريت استرآباد بود . وقتى از استرآباد بازگشت كه مقاومت انجمن ايالتى و قيام مشروطه خواهان تبريز بالا گرفته و
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: حسن مرسلوند
ص١٤٦