حكومت است يك انگشتى ببرند بنده مىخواهم در اينجا وارد ( پرانتز ) بشوم و عرض كنم عقيدهء ناصر الملك اين بود كه نمايندگانى كه مىآيند بايد شريك در اين مسئوليت باشند و نمايندگان به اين حق منتخب شدند و آمدند و حاضر شدند كه اين مسأله را انجام دهند نهايت جنگ بينالمللى و آن انقلاباتى كه همه مىدانند پيش آمد يازده ماه بيشتر از عمر مجلس نگذشت كه مجلس تعطيل شد و آن انقلابات كه همه مىدانيد پيش آمد و مجلس را خاتمه داد ، ما كه صدسال نيست مشروطه شدهايم نهايت پانزده سال است و در اين مدت پانزده شانزده سال هم قانون اساسى به اين سوابقى كه مىبينيد واقع شده پس سابقه در دست داريم .
در دوره اول كه هيئت مؤسّسان بود و خيلى خوب هيئتى هم بود و از مبرّزين ايران هم بودند و بسيار زحمت كشيدند و در دوره دوم آمدند و مواد قانون اساسى كه راجع به انتخابات و حق سلطنت و حكومت ملى بود و انتخاب را كه بطور طبقاتى بود تغيير دادند و بطور دو درجه كردند به آن شكلى كه همه مىدانيد واقع شد امروز هم همينطور است آتش را چقدر مىشود در تحت خاكستر مستور كرد ؟ اين آتش است كه از تمام نقاط سر بدر آورده و در كانون آزادىخواهان از آن وقتى كه پايهء مشروطيت گذاشته شعله كشيده و از اول داد و فرياد همه همين بود و بنده كه بتصديق خود آقاى مدرس يكى از انقلابيهاى درجه اول بودم هم فرياد مىزدم كه بايد خاتمه داد به اين خانواده زيرا براى كار تازه مرد تازه لازم است . شاهزاده سليمان ميرزا و اشخاص ديگرى هستند كه در مشروطيت پيش قدم بودند با بنده رفتيم و آن چراغان و آتشبازى را بهم زديم . غرض اين است كه از همان اول عقيدهء ما اين بود كه اين درخت خشكيده است و بايد او را كند و درخت برومندى بجاى آن غرس كرد كه آن درخت برومند سايهافكن بشود و ملت از آن استفاده كند . اين بود كه به نظر ماها كه بفرنگ نرفته بوديم و در اينجا تحصيل كرده بوديم مىرسيد و عقيده داشتيم كه اين درخت خشكيده و بايد آن را كند و نهال تازهاى به جاى آن كاشت منتهى ما چون مشرقزمينى و يك ملت اتكايى هستيم ازاينجهت مسأله از امروز بفردا و از فردا به پسفردا مىاندازيم مسأله همينطور بود تا دو سال قبل تاريخ آزادىخواهان ايران و انقلاب ايران را نگاه كنيد و ملاحظه كنيد كدام آزاديخواه و انقلابى در مملكت بود كه بسعادت ايران علاقهمند بود و عقيده نداشت كه اين درخت را بايد كند ؟ !
مرحوم آقا سيد جمال الدّين افغانى كه رئيس الاحرار است و مرحوم ميرزا آقا خان كرمانى و ديگران كه از ترشح قلم آنها كه اين همه مردم بيدار و هشيار شدهاند همه دادوفرياد مىزدند كه چاره نيست و ملتى كه مىخواهد زندگى كند بايد حيات تازه پيدا كند و براى نيل به سعادت تازه ناچار است كه درخت كهنه را بكند و دور اندازد ، نظر به اين مسأله آتش بلند شد تا اينكه الآن از تمام مملكت سر بيرون آورده از آذربايجان از فارس و كرمان و از گيلان محمره و طهران از همه جا آتش بلند است مگر نمىبينيد چه خبر است ؟ حكومت با خود ملت و تعيين سلطنت با ملت است و اولين وظيفه مجلس خاتمه دادن به انقلاب است كجا اين مسأله خلاف قانون اساسى است ؟
بهترين قدمى كه مجلس مىخواهد بردارد همين است كه به انقلابات امروزه كه در تمام مملكت هست خاتمه دهد و سعادت ملت را تأمين كند ، پس در جواب فرمايش آقاى تقىزاده [ كه ] مىفرمايند اين مسأله بر خلاف قانون اساسى است با اينكه نهايت عقيده را به ايشان دارم لازم است عرض كنم كه اين مسأله خلاف قانون اساسى نيست بلكه همين قانون است . »
پس از سيد يعقوب ( موافق ) ، حسين علايى طى نطق كوتاهى با ماده واحده مخالفت و سپس مجلس را
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 401
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٠١