رسيد نوبتِ آن كز براى خونخواهى * تمامِ عدّهء ژاندارمرى قيام كنند
دروغ و راست همه متّهم شدند به جُبن * به هر وسيله ز خود دفع اتّهام كنند
مرامِ تو همه آزادى و عدالت بود * پس از تو خود همه ترويج اين مرام كنند
كسان كه آرزوى عزّت وطن دارند * پس از شهادتِ تو آرزوى خام كنند
به جسمِ هيئت ژاندارمرى روانى نيست * و گرنه جنبشى از بهر انتقام كنند
ترا سلامت از آن دشت كين نياوردند * كنون به مدفن تو رفته و سلام كنند
پس از تو بر سرِ آن ميزهاى مهمانى * پى سلامت هم اصطكاكِ جام كنند
پس از تو بر سرِ آن اسبها سوار شوند * عروسوار در اين كوچهها خرام كنند
سبيلها را تا زير چشم تاب دهند * به قدّ و قامتِ خود افتخارِ تام كنند
خدا نخواسته كاين مملكت شود آباد * وطنپرستان بيهوده اهتمام كنند
از اين سپس همه مردان مملكت بايد * براى زادنِ شبهِ تو فكر ما هم كنند
سزد كه هرچه به هرجا وطنپَرَست بود * پس از تو تا به ابد جامه مُشك مام كنند
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 403
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٤٠٣