تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
رسيد نوبتِ آن كز براى خونخواهى * تمامِ عدّهء ژاندارمرى قيام كنند دروغ و راست همه متّهم شدند به جُبن * به هر وسيله ز خود دفع اتّهام كنند مرامِ تو همه آزادى و عدالت بود * پس از تو خود همه ترويج اين مرام كنند كسان كه آرزوى عزّت وطن دارند * پس از شهادتِ تو آرزوى خام كنند به جسمِ هيئت ژاندارمرى روانى نيست * و گرنه جنبشى از بهر انتقام كنند ترا سلامت از آن دشت كين نياوردند * كنون به مدفن تو رفته و سلام كنند پس از تو بر سرِ آن ميزهاى مهمانى * پى سلامت هم اصطكاكِ جام كنند پس از تو بر سرِ آن اسب‌ها سوار شوند * عروس‌وار در اين كوچه‌ها خرام كنند سبيل‌ها را تا زير چشم تاب دهند * به قدّ و قامتِ خود افتخارِ تام كنند خدا نخواسته كاين مملكت شود آباد * وطن‌پرستان بيهوده اهتمام كنند از اين سپس همه مردان مملكت بايد * براى زادنِ شبهِ تو فكر ما هم كنند سزد كه هرچه به هرجا وطن‌پَرَست بود * پس از تو تا به ابد جامه مُشك مام كنند
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 403 | حسن مرسلوند