صدر الاشراف چندى وزير و وكيل ، و مدتى نيز رييسالوزرايى ( 22 خرداد - 22 مهر 1324 ) مىرسد .
او مدعى است كه سيد يعقوب و تعداد زيادى از محبوسين باغشاه با مساعدت او آزاد شدهاند ، البتّه بعدها مرحوم مستشار الدوله و سيد يعقوب انوار اين ادعاى او را تأييد كردند [ رجوع شود به مصاحبه سيد يعقوب انوار با روزنامه ستاره مورخ اول تيرماه 1324 خورشيدى ] . هرچند كه تأييد و تكذيب آقا سيد يعقوب هيچگاه چندان جدى نبوده .
صدر الاشراف در خاطرات خود درباره كمك به سيد يعقوب انوار در باغشاه مىنويسد :
« ابتدا سيد يعقوب شيرازى انوار را حاضر كردند . سيد يعقوب از ناطقين هتاك و فحاش به شاه و دربار ايران بود ، و از او كينه زياد داشتند . وقتى كه او را به مجلس حاضر كردند درحالىكه عمامه بر سر داشت و زنجيرى در گردن او بود معلوم شد او آن روزها ناخوش بوده و تب داشت . من از ديدن او با آن هيئت عمامه و حالت نحيف و زنجير به گردن برآشفتم و به حاجب الدوله كه امر محبوسين به عهده او بود گفتم سيد ناخوش است و در دست شما اسير و قادر به فرار نيست براى چه او را با زنجير آورديد ؟ او با لحن تمسخر گفت : اگر مىفرمائيد شترى هم جلو او قربانى كنيم . من عصبانى شدم و گفتم : در جايى كه شبيه مجلس يزيد درست كنند من نمىنشينم و از جا برخاسته با تعرض خواستم خارج شوم . حاضرين همه به حاجب الدوله اعتراض كردند و او و ساير اعضاء جلو مرا گرفته و نگذاشتند خارج شوم ولى آن روز مجلس برهم خورد و سيد يعقوب را هم بردند . . .
من از باقى ماندن سيد يعقوب شيرازى در مجلس ، نگران و ناراحت بودم . روز سوم شعبان رسيد و محمد عليشاه آن روز را جشن مىگرفت و سلام مىنشست . من صبح آن روز بباغ شاه رفتم . موقعى رسيدم كه همهء درباريان و رجال عازم رفتن نزد شاه براى عرض تبريك بودند و چون ورود مرا بىموقع ديدند ، مشير السلطنه صدر اعظم به من گفت يقين است كارى داشتهايد كه امروز اينجا آمدهايد ؟ گفتم بلى كار مهمى دارم كه بايد به اعليحضرت شاه عرض شود . صدر اعظم گفت بگوئيد من عرض مىكنم . گفتم آمدهام به شاه عرض كنم امروز روز ولادت حضرت سيد الشهداء است كه جشن گرفتهايد به آن حضرت چه جواب خواهيد داد كه يكى از اولاد او را در حبس نگاه داشتهايد . پيغمبر فرمود الصالحون للّه و الصالحون لى . همهء رجال متأثر شدند كه يكى از آنها حشمت الدوله است كه حالا حيات دارد . گفتند عرض خواهم كرد . من آنجا نشستم تا ايشان از سلام مراجعت كردند . مشير السلطنه گفت حرف شما را عينا بشاه عرض كردم ، فرمودند امروز الساعه او را مرخص كنيد ولى بايد طهران نماند به شيراز برود . من تشكر كردم و گفتم او پول ندارد كه مسافرت كند و بالاخره قرار شد صد تومان به او براى خرج حركت بدهند و همان روز خلاص شده و به شيراز رفت » .
شرح
( 71 ) - لازم به تذكر است كه پس از كودتاى ( رضا خان / سيد ضياء ) اين دو عامل نتوانستند يكديگر را نيز تحمل كنند ، لذا رضا خان به مخالفين دولت سيد ضياء در خفا و غير مستقيم كمك مىكرد ، و زمينه را براى رييسالوزرايى خود آماده مىساخت .
( 72 ) - سيد حسن مدرس ، سيد حسن تقىزاده ، دكتر محمد مصدق و حسين علايى كسانى بودند كه در مخالفت با ماده واحده مزبور پس از ايراد نطقى در مخالفت ، مجلس را ترك گفتند . غير از اين عده تنها شش نفر ديگر بودند كه در آن جلسه حضور نيافتند و مىتوان گفت كه به شكل محترمانه با ماده واحده خلع قاجار مخالفت نمودند . اولين مخالف سيد حسن مدرس بود ، كه پس از مخالفت با ماده مزبور ، مجلس را با گفتن اين جمله كه : « خلاف قانون اساسى است و نمىشود در اينجا طرح كرد ، صد هزار رأى هم بدهيد خلاف قانون